عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

329

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

« حسن [ 1 ] اطروش » گفتندى ، بيرون آمده است . چون نامه بخواند متحير گشت و سخت تنگدل شد . پس سر سوى آسمان كرد گفت : يا رب ! ( اگر ) اندر سابق قضاء تو و تقدير آسمانى ، چنان رفته است ، كه اين پادشاهى از من بشود ، تو مرا جان بستان ! و از آنجا سوى لشكرگاه آمد ، آتش زده بودند ، آن بفال نه نيك بود . و شيرى بود ، كه هر شب بر در احمد بن اسماعيل بودى ، تا هيچكس گرد نيارستى گشتن . آن شب آن شير را نياوردند ، و ديگر كسان از اصحاب بر در نيز نخفتند . پس اندر شب چندى از غلامان او اندر آمدند ، و گلوى او ببريدند ، و اين حال روز پنجشنبه بود بيست و يكم ( 176 ) جمادى الاخرى [ 2 ] سنه احدى و ثلثمائه . او را از آنجا به بخارا بردند و دفن كردند . و قومى را از پس آن غلامان فرستادند ، بعضى از ايشان بگرفتند و بكشتند . و ابو الحسن نصر بن اسحاق الكاتب را تهمت كردند ، كه با غلامان مطابق بود بكشتن امير شهيد . او را بگرفتند و بر دار كردند ، و مر احمد بن اسماعيل را « امير شهيد » لقب كردند . السعيد نصر بن احمد [ 3 ] پس نصر بن احمد السعيد بولايت خراسان بخلافت بنشست ، بيست و يكم جماد الاخرى [ 4 ] سنه احدى و ثلثمائه و او هشت ساله بود ، و سى سال و سه ماه امير خراسان بود . چون امير شهيد را بكشتند ، به بخارا مشايخ و حشم گرد آمدند ، و اتفاق بر پسر

--> [ ( 1 - ) ] هر دو و چاپى : حسين ؟ [ ( 2 - ) ] ب : جمادى الاخر ؟ [ ( 3 - ) ] تولدش 293 ه . و وفاتش 331 ه . و عمرش 38 سال بود . [ ( 4 - ) ] اصل و مطبوع : جمادى الآخر ؟