عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
319
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
شادمانه [ 1 ] گشت ، و عبد اللّه بن الفتح را بخراسان فرستاد ، و عهد خراسان و تاج و خلعتهاى بسيار ، اندر سنه ثمان و ثمانين و مأتين ، سوى اسماعيل بن احمد بسمرقند فرستاد ، و اشناس [ 2 ] را بفرستاد ، تا عمرو را با او بفرستد . و چون عمرو را ببغداد بردند ، و پيش معتضد آمد ، معتضد گفت : « الحمد للّه ! كه شر تو كفايت شد ، و دلها از شغل تو فارغ گشت . » و بفرمود تا او را بزندان باز داشتند ، و تا مرگ اندر زندان بود ، و مرگ او اندر سنه تسع و ثمانين ( بود ) [ 3 ] ولايت و نسبت [ 4 ] سامانيان و سبب ولايت سامانيان آن بود كه سامان خدا بن [ 5 ] حامتان [ 6 ] كه اين همه را به دو
--> [ ( 1 - ) ] هر دو مانند متن . ن : شادمان . [ ( 2 - ) ] هر دو و ناظم : اسناس ؟ در تاريخ سيستان و طبرى ( 11 ر 371 ) اشناس غلام اسماعيل بن احمد . [ ( 3 - ) ] پايان طبع نفيسى در 119 صفحه كه با فهارس 146 صفحه است . طبرى 11 ر 373 : كشتن عمرو ليث را در زندان روز سه شنبه 8 جمادى الاولى 289 ه . مىنويسد كه روز ديگر نزديك قصر الحسنى بغداد مدفون شد . [ ( 4 - ) ] ب : نسب . [ ( 5 - ) ] املاى اين كلمه با شكل سامان خداه - سامانخدات هم نقل شده ، و اين املاى شمالى كلمهء خداى است ، كه شرح آن پيشتر داده شد . در اوايل ورود اسلام در حدود بلخ سامان خداتى حكم ميراند . نرشخى گويد : سامانخدات از بلخ بگريخت و به نزديك اسد بن عبد اللّه قسرى ( متوفى 166 ه . ) امير خراسان بمرو آمد . او را اكرامى كرد ، و دشمنان او را قهر كرد ، و دشمنان او را قهر كرد ، و بلخ را باز به وى داد ، سامانخدات بدست وى ايمان آورد ، و او را سامانخدات بدان سبب خوانند كه ديهى بنا كرده است و آن را سامان نام كرده او را به آن نام خوانند ، چنان كه امير بخارا را بخارخدات ( تاريخ بخارا 70 ) بتصريح حمزه در سنى ملوك الارض ( ص 150 ) سامان قريهيى بود در بلخ و كان اسد بن سامان من قرية من قرى بلخ تسمى سامان . . . در كتب متأخرين اين نام سامانه قريهء بلخ است : [ ( 6 - ) ] اين شجرهء نسب اگر چه مجعول است ولى جعل آن هم قديم است و در اكثر كتب تاريخ نقل شده ، با اختلافات بسيار فاحش ، كه كاتبان اين نامها را مسخ كردهاند . در اين جا ما ناچار صور كلمات را عينا از دو نسخهء خطى زين الاخبار ضبط كرديم * و ضمنا اختلافات كتب ديگر را هم در هر نامى نشان ميدهيم . كلمهء حامتان در هر دو نسخه چنين است ، در حالى كه يك سطر بعد خامتاست ؟ ابن اثير و ابن خلدون : جثمان . گزيده : حسمان .