عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
314
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
كردندى جمع شدى . و خرج آن اندر وجه صلتهاى حشم و منهيان [ 1 ] و رسولان و آنچه بدين ماند صرف شدى . و عمرو بن الليث اندر كار حشم و لشكر سخت كوشا بود ، و هر سه ماه ايشان را صله فرمودى و بغايت هوشيار بود . و چون مصادره كردى بوقت كردى ، و عذر نهادى ، تا مالى از مردى بستدى . گويند : روزى محمد بن بشر پيش عمرو آمد ، و اندر خزينهء صلات مال نمانده بود ، و وعدهء صلهء حشم نزديك آمده بود . و عمرو را همى مال مىبايست . پس عمرو روى سوى محمد بن بشر كرد ، و با وى عتاب كردند گرفت و گفت : دانى كه تو چه كردى ؟ [ 2 ] بجاى من چنان و چنين كردى ! و از هر چيزى همى گفت . و محمد مقصود عمرو بدانست گفت : « ايد اللّه الامير ! هر چه مرا مال است ، اگر از سبل [ 3 ] و برده و اگر از مال صامت ، زياده از پنجاه بدره درم . اين جمله مال از من بستان ( 166 ) بىواسطه ، و مرا از اين عتاب و تهديد عفو كن ! » عمرو گفت : « هرگز مردى ازين هوشيارتر نديدم » . محمد را گفت : « برو اين مال را بخزينه بسپار ، و بر تو هيچ خرج نيست . » پس محمد بن بشر آن مال بخزينه سپرد ، و از بسيار رنجها و زيانها و منتهاى دوستان ايمن گشت . و رسم عمرو چنان بودى : كه چون سر سال بگذشتى ، او را دو طبل بود . يكى را
--> [ ( 1 - ) ] منهى : بضمهء اول و سكون نون اطلاع دهنده و مخبر اوضاع كه در اواسط عصر مغولى كارنده و اكنون مخبر و مأمور استخبار يا ضبط احوال است . [ ( 2 - ) ] ب : تو ندارد . ن : بجاى من ؟ و چنين و چنان كردى . و اين تصرف در متن از طرف ن است . [ ( 3 - ) ] اصل : شپيل . ب ؟ شبيل . ناظم : سبيل ؟ چاپ تهران و ن : سبل و در پاورقى مىنويسد : سبل بفتح اول و دوم بمعنى اسب خوشرو . در منتهى الارب ( 3 ر 225 ) در معانى زياد مادهء سبل به فتحتين گويد نام اسب نيكو و نجيب . و ازين بر مىآيد كه هر اسب نيكو و خوشرو نباشد ، و نام اسب خاصى بود . اگر ضبط نسخهء اصل و ب را مدار اعتبار گردانيم ، و اين كلمه را شبيل خوانيم از شبل الغلام : نشأ و شب فى نعمة ، و فى بنى فلان : نشأ عندهم ( المنجد ) در اين صورت ممكن است مراد غلامپرورده باشد ، به شرطى كه شبيل از همين ماده در زبان عرب آمده باشد .