عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

307

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

ماهجور [ 1 ] كرده بود ، همه را ويران كرد ، از آنجا بازگشت و بكابل شد ، و شاه كابل را قهر كرد ، و پيروز را [ 2 ] بگرفت ، و سوى بست شد ، و بر مردمان بست خراجها بر نهاد از هر نوعى . و او را بر مردمان بست خشم بود ، بسبب آنكه : اندران وقت ، ايشان بر وى ظفر كردند . و از آنجا سوى سيستان باز رفت ، و اندر سنه سبع و خمسين و مأتين بسوى هرات رفت . و در كروخ مر عبد الرحمن خارجى [ 3 ] را حصار كرد . و چون عبد الرحمن اندران حصار مقهور گشت به زينهار او آمد با چند تن [ 4 ] از پيش روان چون : مهدى محسن و محمد بن نوله ، و احمد بن موجب ، و طاهر بن حفص ، و از آنجا به پوشنگ آمد ، و طاهر بن الحسين

--> [ ( 1 - ) ] كذا در هر دو : ابن اثير در وقايع 257 ه . بناى نوشاد را به داود بن عباس بن ما ينجور نسبت دهد . ولى ( ن ) اين نام را باينجور طبع كرده ، كه در معجم زمباور ص 307 هم بنى باينجور امراى تخارستانند . در كتاب البلدان يعقوبى متوفى حدود 292 ه . آل هاشم بن باينجور است ( ص 53 ) در تاريخ يعقوبى باينجور يكى از درباريان شاه فرغانه بود ( 2 ر 387 ) . [ ( 2 - ) ] ناظم و ن هر دو اين نام را اسم جايى دانسته . و در پاورقى به فيروزمند ابن حوقل و فيروزوند و فيروزقند جغرافيا نويسان عرب مانند استخرى و البشارى اشاره كرده‌اند كه جايى بود بين مجراى ارغنداب و هلمند غالبا كشك نخود كنونى . ولى ممكن است مقصد از فيروز شخصى باشد نه جايى : زيرا مسعودى زابلستان را بلاد فيروز بن كنك ملك زابلستان داند و از حصانت و استوارى او ذكرى دارد ( مروج الذهب 4 ر 173 ) . [ ( 3 - ) ] طبرى 11 ر 232 واقعهء عبد الرحمن خارجى را در هرات در سنه 259 ه . داند ولى اين نام مكررا در تاريخ سيستان عبد الرحيم است ؟ و كروخ تاكنون در هرات به همين نام موجود و مشهور است . [ ( 4 - ) ] هر دو و ناظم و ن : چندين . ولى نقاط ياء واضح نيست و آن را چند تن بايد خواند .