عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
285
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و شابهار [ 1 ] را بكشاد ، و هر چه خواسته بود اندر شابهار [ 2 ] [ 146 ] همه غنيمت كرد ، و جعفر را باز خواندند ، و گويند كه : جعفر روزى پيش هرون شد ، و هرون بر يكى خشم گرفته بود . جعفر گفت : « يا امير المؤمنين ! خشم از بهر خدا بايد [ 3 ] گرفت ، و هر خشمى كه از بهر خداى گيرى بيش از آن مگير كه خداى عز و جل گيرد . » هرون ( را ) خوش آمد ، و بران مرد خوش گشت . عباس بن جعفر چون هرون مر جعفر را باز خواند ، خراسان به پسر او داد [ 4 ] عباس بن جعفر . و وى بخراسان آمد ، و هم بر رسم پدر رفت و سه سال بر ولايت خراسان بماند ، و اندر سنه خمس و سبعين و مائه باز كردندش . غطريف بن عطاء الكندى [ 5 ]
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : سابهار ؟ در ابن اثير 6 ر 41 سانها ؟ ن : گويد كه ، شابهار باشد دشت معروف اطراف بلخ ؟ ( تم كلامه ) از بلخ تا كابل فاصله زيادست ، در اين جا مراد گرديزى شابهار دشت يا ديه معروف بلخ نيست ، بلكه شاه بهارها در كابل و غزنه هم بودند ، و معنى آن شاه + بهار - دهاره ، يعنى معبد شاهى است . در اطراف كابل شاه بهارى بود ، كه يعقوبى ذكر آن را در 176 ه . در رديف غوربند ( شمالى كابل ) و باميان آورده گويد كه اين شاه بهار كابل را لشكريان فضل بن يحيى برمكى فتح كردند ، و بتى كه در آن براى پرستش موجود بود بر انداخته و سوزانيده شد ( البلدان يعقوبى 52 ) [ ( 2 - ) ] اين جمل در اصل مكرر است . [ ( 3 - ) ] هر دو : حدايا با بد ؟ [ ( 4 - ) ] در سنه 173 ه . [ ( 5 - ) ] نام وى در ابن اثير 6 ر 83 خالد الغطريف بن عطاء ، و در تاريخ يعقوبى غطريف بن عطاء برادر خيزران مادر هارون است كه غلام آزاد كردهء شخصى از قبيلهء جرش بود ، چون پيش المهدى رسيد ، منزلش بلند شد ( 2 ر 399 ) و در سنه 169 ه . موسى بن المهدى او را به ولايت خراسان مقرر داشت ( 2 ر 404 ) در هر دو نسخه مكررا عطريف است .