عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
277
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
و مهدى مر محمد سعيد [ 1 ] را بغزو كابل فرستاد ، و اين بادغيسيان را با وى بفرستاد ، و ايشان را ازين فى [ 2 ] تقديرى كرد . و محمد برفت و چند روز ( حرب ) كرد ، و از آن فى ايشان را چيزى بداد . پس ايشان بخانهاى خويش باز شدند و مرتد گشتند . و استادسيس بيرون آمد ، و مهدى ابو عون را و خازم [ 3 ] [ 140 ] را بحرب استادسيس فرستاد ، و چون استادسيس خبر يافت ، با قومى از ياران خويش بزينهار ابو عون آمد ، و او همه را پذيرفت و وفا كرد . و استادسيس و قاضى را و پسرش [ 4 ] را دست باز داشت ، و آن قلعه بگرفت كه ايشان داشتند ، با هر چه ( در ) قلعه اندر بود . و گروهى چنين گويند كه : مراجل دختر استادسيس بود كه مادر مأمون بود ، و غالب پسر استادسيس بود خال مأمون ، كه فضل بن سهل را به سرخس اندر گرمابه بكشت بفرمان مأمون . و اسيد [ 5 ] بن عبد اللّه بمرد ، اندر سنه خمسين و مائه . عبده بن قديد [ 6 ] پس خراسان مر عبده بن قديد را دادند ، و او بمرو آمد ، اندر محرم سنه احدى و خمسين و مائه و هفت ماه بر ولايت خراسان بماند ، و پس معزول كردندش . حميد بن قحطبه و منصور ولايت خراسان ، مر حميد بن قحطبه را داد ، اندر غرهء شعبان سنه احدى و
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : مر محمد سعيد ادرا ؟ ن : محمد شداد ؟ شايد همان محمد بن سعيد كاتب باشد كه مدتى والى مصرهم بود و در سنه 157 ه . از آنجا عزل شد ، ( طبرى 9 ر 288 ) در منابع ديگر ديده نشد . [ ( 2 - ) ] فى : مال غنيمت . [ ( 3 - ) ] هر دو : حادم ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : و بسرس ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو : اسد ؟ [ ( 6 - ) ] اين نام در منابع ديگر مانند طبرى و يعقوبى و سنى ملوك و غيره به نظر نيامد .