عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

275

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

و بو القسم خزاعى ، و شريح بن عبد اللّه ، و قدامه [ 1 ] الحرشى رسول منصور ، و ابو وهب [ 2 ] و بارمانى ، و ابو هلال طالقانى ، و محتاج . و اين همه سرهنگان بودند كه بدعوت اجابت نكرده بودند . پس منصور خراسان را به پسر خود مهدى داد ، و مهدى حرب بن زياد را بجنگ عبد الجبار فرستاد ، چون اين خبر به عبد الجبار رسيد ، او سوار [ 3 ] را با پنج هزار مرد پيش حرب فرستاد . حرب مر سوار [ 4 ] را هزيمت كرد ، و متوجه مرو شد . چون نزديك رسيد عبد الجبار بجنگ بيرون آمد . و در آن جنگ شخصى كه خود را ابراهيم هاشمى نام كرده بود ، بر دست حرب كشته شد ، و عبد الجبار منهزم گشت ، و از لشكرش بسيارى كشته شدند ، و عبد الجبار براه‌زم [ 5 ] گريخت و راه گم كرد ، و در پنبه زارى در نزديكى - خانه‌هاى ازديان [ 6 ] افتاد . و عبد الغفار بن صالح طالقانى با جمعى بطلب او مىآمدند ، و در آنجا او را يافتند . او را با دبيرش معاويه گرفتند ، و هر دو دستش ببستند ، و بر استر بزرگى نشاندند ، و او را پيش حرب بن زياد بردند ، و حرب اندر سراى امارت فرود آمده بود ، ايشان را بزندان كرد و نامه نوشت سوى مهدى بدان فتح . و آن نامه بخازم بن خزيمه [ 7 ] كه خليفهء مهدى بود رسيد . خازم بر خويشتن بست ، [ 8 ] و اين هزيمت روز شنبه بود ششم ماه ربيع [ 139 ] الاول ، سنه اثنى و اربعين و مائه . و خازم بمرو بماند ، و حرب را به هرات و طالقان فرستاد . و حسن بن حمران را ببلخ و زم و آموى فرستاد ، پس خازم استعفا خواست .

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : قدمه ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : ابو هب ؟ [ ( 3 - ) ] سوار به فتحهء سين و واو مشد نام شخصى است . [ ( 4 - ) ] هر دو : مر سودا ؟ [ ( 5 - ) ] زم : به فتحهء اول شهركى بود نزديك جيحون بر راه ترمذ و آمل ( مراصد 2 ر 670 ) . [ ( 6 - ) ] بنى ازد قبيلهء عرب است . [ ( 7 - ) ] هر دو : بحارم بن حريمه ؟ طبرى 9 ر 176 خازم بن خزيمه . [ ( 8 - ) ] يعنى خازم اين فتح را به خود نسبت داد .