عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

258

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

و آله و سلم دعوت كرد ، و خلات مروانيان پديد كرد ، و چنان نمود كه اهل ذمت را بذمت وفا كند ، و از مسلمانان خراج نستاند ، و بر كس بيداد نكند ، و مردم بسيار با او گرد آمدند ، و روى بمرو نهاد ( 126 ) و قصد عاصم كرد . عاصم با حارث بمرو حرب كردند و متوسطان اندر ميان آمدند و صلح كردند ميان ايشان ، بر آن جمله كه تا رسول بنزديك هشام [ 1 ] فرستند و ازين حال او را خبر دهند ، اگر مراد حارث بدهد فبها [ 2 ] و نعمه . اگر ندهد حرب كنند و هم برين جمله هر دو فريق اتفاق كردند . خالد بن عبد اللّه القسرى پس خبر حارث به هشام رسيد ، خراسان مر خالد بن عبد اللّه القسرى را داد ، و او مر برادر خويش اسد بن عبد اللّه را بفرستاد اندر سنه ست عشر و مائة ، و رسولان حارث و عاصم پيش اسد آمدند ، ايشان را باز گردانيد و اسد بمرو آمد با بيست هزار مرد ، و قصد حارث كرد ، و بدر ترند برابر يك ديگر افتادند ، و حرب پيوستند و آخر حارث سوى تركستان هزيمت شد ، و اسد گروهى مردمان را كه داعيان آل عباس بودند بگرفت و بكشت . و چون از خالد برادر خويش ، استطلاع [ 3 ] كرد ، خالد جواب نوشت ، كه خون مكن ! . و اسد چهار سال بخراسان بماند ، و اندر سنه عشرين و مائة فرمان يافت ، و جعفر ( بن ) حنظله [ 4 ] را خليفه كرد ، و جعفر پنج ماه بخراسان ماند . و ديه اسد آباد از روستاى نشابور ، اسد بن عبد اللّه بنا كرد ، و تا روزگار عبد اللّه بن طاهر فرزندان او داشتند . پس

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : بنزديك عاصم ؟ ولى هشام صحيح است و بار تولد نيز تصحيح كرده و هشام نوشته است . [ ( 2 - ) ] هر دو : بار تولد و ن : فيها ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : استلاع ؟ [ ( 4 - ) ] اين كلمه در اصل و ب خوب خوانده نميشود ، در تاريخ يعقوبى 2 ر 319 جعفر بن حنظلة البهرانى است .