عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
247
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
بود طلاق كرد ، و صد هزار درم كابين بنزديك او فرستاد ، تا هند آن مال به دو باز فرستاد و نپذيرفت ( 117 ) و حجاج پسران مهلب را سه سال ببصره باز داشت ، تا يزيد بن ابو مسلم در باب ايشان سخن گفت ، و شش بار هزار هزار درم ضمان كردند ، و ايشان را با موكل اطلاق كردند ، و ايشان هر چهار برادر حيلتها كردند ( و بختيان [ 1 ] ساخته بودند ، بگريختند ) و بشام شدند ، و رجاء بن حيوة الكندى [ 2 ] راگسى [ 3 ] كردند ، و ازو حاجت خواستند ، تا حديث ايشان با سليمان بن عبد الملك بگفت ، و سليمان ايشان را اجابت كرد . پس سليمان بن عبد الملك و عبد العزيز بن الوليد اندر ايستادند ، و بسيار شفاعت كردند به وليد بن عبد الملك تا اجابت كرد ، و سليمان را فرمود كه : ايشان را نزديك وى فرستد . سليمان پسر خويش ايوب را با يزيد بن وليد فرستاد ، و ايوب را گفت : « يك زمان از يزيد بن المهلب غائب مباش ! اگر به دو بدى خواهد كرد ، نخست تا ترا كشند [ 4 ] » . پس يزيد ابن المهلب پيش وليد آمد ، وليد شفاعت سليمان بپذيرفت و يزيد را سوى سليمان باز فرستاد ، سه بار هزار هزار درم از مصادرهء او فرود نهاد و حجاج را فرمود
--> [ ( 1 - ) ] ب : كلمات بين قوسين ندارد ، در نسخهء اصل اين كلمه بدون نقاط نحنان نوشته شده ، كه در ( ن ) آن را بختيان خواندهاند يعنى اشتران بختى . ولى آن را نجيبان هم توان خواند ، زيرا نجيب اشتر بود . و در تاريخ اليعقوبى 2 ر 288 در همين مورد كلمهء نجايب را آورده كه گويد : « ثم ركب و اخوته بخائب قد كان تقدم اعدادها » كه عين مقصد عبارت متن است . و نجيب اشتر خوب را مىگفتند ، منوچهرى گفت : نجيب خويش را ديدم به يكسو * چو ديوى دست و پا اندر سلاسل گشادم هر دو زانو بندش از دست * چو مرغى كش گشايند از حبايل ( ديوان 55 ) . [ ( 2 - ) ] هر دو : و بر جانبى حيواة المكندى ؟ كه صحيح آن رجاء بن جيوة بن جوول الكندى است وى از فقيهان و واعظان مشهور عصر سليمان و عمر بن عبد العزيز و شيخ شام است كه برين دو خليفه مستولى بود ، و در سنه 112 ه . وفات يافت ( حلية الاولياء 5 ر 170 و تذكرة الحفاظ 1 ر 111 ) . [ ( 3 - ) ] هر دو : كس كردند ؟ اما گسى كردن همين گسيل كردن است . [ ( 4 - ) ] هر دو : تا ترا كشند . ن : تا ترا كنند ؟