عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

235

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

عراق نهاد . و چون به كرمان رسيد ، به جائى [ 1 ] كه آن جاى را كركان [ 2 ] خواندندى ، و اكنون قصر مجاشع گويند ، سرماى سخت بگرفت ، و باران آمدن گرفت ، و برف و دمه اندر ايستاد [ 3 ] ، چنان كه نيز ستور [ 4 ] و مردم كار نتوانست كرد ، و همه را آنجا بگرفت ، و زير برف شدند ، و هيچ كس نرست ، الا همه مردند [ 5 ] زير برف [ 6 ] .

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : بجاى آنكه آن جاى ؟ [ ( 2 - ) ] كذا در هر دو نسخه . ن : در اصل چنين است و معلوم نشد چه بوده است ( تم كلامه ) قصر مجاشع در موضع بيمنذ ( به فتحهء با و ميم ) واقع بود ، كه در اين جا لشكر مجاشع تباه شده بود ( فتوح البلدان 387 و 482 ) برخى از مورخان مانند ياقوت كلمهء بيمنذ را با ميمند خلط كرده‌اند ( معجم البلدان 4 ر 455 ) در حالى كه اين شهر همين « باغ بميد » است كه هنوز هم به همين نام در سيرجان كرمان واقعست ، و در تاريخ ابن خلدون « هميد » ضبط شده و گويد كه لشكريان عرب در هميد پنج فرسخى سيرجان تلف شدند ( 2 ر 136 ) بيمند در چار فرسخى غرب سيرجان در مرز ولايت پارس واقع و ملتقاى سه راه مهم از سه طرف بود ( جغرافياى خلافت 464 ) اما كركان كه در اين جا مذكور است ظاهرا همان كردكان كرمانست كه از بيمنذ دو فرسخ فاصله داشت ( اصطخرى 168 ) و در مقدسى املاى آن كردن آمده ، ابن حوقل در نقشهء خود كردكان را در شمال شرقى سيرجان بين بيمنذ و اناس قرار داده است ( صورة الارض 307 ) . [ ( 3 - ) ] ب : دمه ايستاد . ايستادن در اين جا بمعنى دوام و جريان است نه قطع . و اين استعمال خيلى قديمست ( رك : فرهنگ طبقات الصوفيهء انصارى هروى ص 581 تأليف نويسندهء اين سطور ) . [ ( 4 - ) ] ب : بر موز بدون نقطهء حرف اول ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو : بردند ؟ [ ( 6 - ) ] در اين جا سهوى روى داده به اين معنى كه بقول بلاذرى مجاشع و هرم بن حيان عبدى از طرف اصفهان به بيمنذ كرمان به تعقيب يزدگرد بن شهريار آخرين پادشاه فرارى ساسانى آمدند ، و لشكريانش در اين جا به دمق يعنى گردلهء با دو برف تباه شدند ، ولى خود مجاشع پيش ابن عامر باز گشت ( فتوح 387 ) .