عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

206

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بنشست ، و چون بر مراد خويشتن تمكين نيافت عصيان پديد كرد و بيرون آمد و رفت آنچه رفت . القادر باللّه [ 1 ] ابو العباس احمد بن اسحق بن جعفر المقتدر . و ابو نصر ( 94 ) بهاء الدوله بن عضد الدوله بدخواه طايع [ 2 ] بود و هميشه بد او گفتى و مساوى او جستى [ 3 ] و پيوسته تدبيرها كردى اندر كار او . و اما هنوز قضا نيامده بود . دختر بختيار كه زن طايع بود ، بو نصر را تمكين كرد ، تا اندر سراى او آمد ، و هر چه خواست از متاع خانه و جز از آن برداشت و بيرون آمد ، و با حشم تدبير كرد و طايع [ 4 ] را خلع كردند ، اندر شعبان سنه احدى و ثمانين و ثلثمائه ، و بيست و سه روز خالى بود كه هيچكس نبود كه خلافت را شايست . پس ابو نصر بهاء الدوله كس فرستاد ، تا احمد بن اسحق بن المقتدر را از بطايح [ 5 ]

--> [ ( 1 - ) ] در هر دو نسخه جاى اين عنوان سپيد است . [ ( 2 - ) ] هر دو : طالع ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : جسى ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : طالع ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو : بطالح ؟ كه صحيح آن بطيحه و جمع آن بطايح است ، و آن آب ايستادهء پهناورى بود بين واسط و بصره كه آخر آن ديده نمىشد ، و از بقاياى دجله و فرات تا اهواز ميرسيد ( معجم ما استعجم 1 ر 259 ) در هر دو نسخه با اين نام يمن مكرر آمده و اين سهو گرديزى است . زيرا بطايح در يمن نبود ، و از سواد عراق است كه ابن خرداذبه سبب وجود اين آبهاى ايستادهء وسيع را شرح داده است ( المسالك و الممالك 240 ) و تمام مورخين هم بطايح را جز و عراق شمرده‌اند نه از يمن . در طبقات ناصرى گويد : و قادر را از عراق بياورد ( 1 ر 124 ) ابن اثير و ابن خلدون و ابو الفدا ( 2 ر 132 ) فصلى در گريختن القادر به بطيحه عراق نزد حكمران آنجا ابو الحسن ابن على بن نصر مهذب الدوله دارند ، كه در آنجا دو سال و يازده ماه بود ، و در سنه 381 ه . او را از نزد مهذب الدوله آوردند و در 13 رمضان بخلافت بيعتش كردند ( ابو الفدا 2 ر 135 ) اين مهذب الدوله امير بطايح عراق در سنه 335 ه . متولد و در جمادى الاولى 408 ه . مرده است ( ابو الفدا 2 ر 157 ) .