عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

192

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بخشيد ، و دستش تنگ [ 1 ] شد ، ناكام ببايست رفت ، پس ( به ) نيشابور آمد اندر سنه ثمان و ثلثمائه ، و نصر بن احمد امير خراسان ، مر [ 2 ] حمويه بن على را پيش او فرستاد ، و بطوس بيك ديگر رسيدند و حرب كردند [ 3 ] ، و حمويه هزيمت پذيرفت و سوى مرو رفت ، و ليلى بر اثر او برفت و اندر شهر مرو شد بر اثر او . پس حمويه و محمد بن عبد اللّه البلعمى [ 4 ] و ابو - جعفر صعلوك و خوارزمشاه و بكر بن محمد و سيمجور [ 5 ] دواتدار و قراتگين [ 6 ] و بغرا سر آن [ 7 ] كوى بگرفت ، و ليلى متحير شد ، اندر آخر كوى باغى بود ، اندران باغ پنهان شد . كسان بغرا او را بگرفتند و كس سوى حمويه فرستادند ، بفرمود تا سر او برداشتند ، و بر سر نيزه كردند و بلشكر او نمودند . ايشان بترسيدند و امان خواستند ، همه را امان داد ، و كشتن ليلى ششم صفر بود سنه تسع و ثلثمائة [ 8 ] .

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : نيك ؟ [ ( 2 - ) ] اصل : بر ؟ [ ( 3 - ) ] از حمويه تا كردند در نسخهء ب نيست . [ ( 4 - ) ] هر دو : العلمى ؟ اما ابو الفضل محمد بن عبد اللّه بلعمى منسوب به نياكان خود كه از قريهء بلعمان مرو بودند ، از 279 ه . وزير اسماعيل بن احمد سامانى و خانوادهء سامانى بوده و در سنه 326 از وزارت معزول و در سنه 330 ه . مرده است ( تاريخ ادبيات صفا 1 ر 619 ) برخى نام پدرش را عبيد اللّه هم نوشته‌اند . [ ( 5 - ) ] هر دو : سمحور ؟ ولى سيمجوريان خانوادهء معروف خراسانى بود ، از اولاد سيمجور امير دربار سامانى كه رجال عالم و اديب و ادب‌پرور و عالم نواز از آن برآمده‌اند ، و امير ابراهيم بن ابى عمران سيمجور مرد عادل و عالمى بود كه سالها امارت خراسان و بخارا داشت ( اللباب 1 ر 589 ) حدود 310 ه . [ ( 6 - ) ] هر دو : قرابكين ؟ قراتگين مدت‌ها در عصر سامانى و غزنوى امارت خراسان داشت ( رجوع به فصل سامانيان همين كتاب ) . [ ( 7 - ) ] هر دو : از كوى ؟ [ ( 8 - ) ] ابن اثير : ربيع الاول 309 ه .