عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

189

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بودى . مكتفى را آن بكين [ 1 ] آمد گفت : پس چه بايد كرد ؟ قاسم گفت : به من بگذار ! تا من سر او پيش تو آرم . مكتفى گفت : تو دانى ، هر چه بايد كردن بكن . و پس مكتفى همه كارها بقاسم بگذاشت . قاسم درم بيعتى سوى بدر فرستاد ، و نامه نوشت به دو كه : تو بر جاى باش ! و اگر ولايت ديگر خواهى ، تا عهد و لواء آن به تو بفرستم . بدر دانست كه قاسم تحريش [ 2 ] كرد ، و كار خويش تمام كرد . پس قاسم بحيلت كردن ايستاد ، تا همه سپاه را ازو جدا كرد ، و او را با سوارى چند كه مانده بودند بخواند . و چون بدجله رسيد ، كس فرستاد ، كه پيغام امير المؤمنين اندر سر بشنود . آن رسول ساخته برفت ، و نزديك او شد ، و او را بحايى [ 3 ] برد ، و آن قوم او را گفت : ما را مپائيد ، كه ما برين راه نخواهيم [ 4 ] آمد . پس اين رسول سر او برداشت ، و نزديك قاسم فرستاد ، و قاسم پيش مكتفى برد . [ 5 ] و بروزگار مكتفى زكرويه [ 6 ] بن مهرويه قرمطى بيرون آمد ، و بسيار فساد كرد ، و مكتفى ( 84 ) چند بار به دو سپاه فرستاد ، همه را زكرويه [ 7 ] هزيمت كرد ، و اين زكرويه اول به آل رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم دعوت كرد . پس آن روستاييان را و مردمان غرچه [ 8 ] را اندر مذهب قرامطه [ 9 ] آورد ، و آن مذهب آشكارا كرد ، و بقادسيه [ 10 ] بيرون آمد ،

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : ممكن ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : نقطه ندارد . [ ( 3 - ) ] هر دو : بحالى ؟ [ ( 4 - ) ] اصل : بخواهيم . ب : نخواهيم . [ ( 5 - ) ] سال قتل بدر و جلوس مكتفى 289 ه . بود ( طبرى 11 ر 373 ) . [ ( 6 - ) ] اصل : ذكرويه . ب : نقاط ندارد . [ ( 7 - ) ] در طبرى 11 ر 377 زكرويه بن مهرويه است . [ ( 8 - ) ] غرچه : كوهى . [ ( 9 - ) ] فرقه ييست از فرق اسلامى كه در عراق ايشان را باطنيه و قرامطه و مزدكيه و بخراسان تعليميه و ملحده خوانند ، و ايشان خود را اسماعيليه گويند ، و عقيده دارند كه هر ظاهرى را باطنى و هر تنزيلى را تأويلى است ( ملل و نحل 153 ) . [ ( 10 - ) ] اصل : قاديه ؟ ب : قادسه ؟ ولى قادسيه ديهى بود در 25 فرسخى كوفه طرف خشكه ( مراصد 3 ر 1054 ) .