عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
158
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
( هادى ) خلاف كردند ، بعضى گويند : او بموصل بمرد بشهرى كه آن را حديثه [ 1 ] گويند ، سه روز بيمار بود ، و بعضى گويند : مادر هادى از هادى بيازرده بود ، آنچه مادر را نيكو ندانستى [ 2 ] و نيز جفاها كردى با وى . روزى [ 3 ] هادى برنج خورده ، و طبقى نيم خورده بنزديك خيزران مادر خويش فرستاد ، زهر برو پاشيد و گفت : [ 65 ] يك نيمه من خوردهام ، اين نيمه تو بخور ! و خيزران به شك شد بفرمود : تا پيش سگ انداختند ، اندر ساعت سگ بمرد . پس خيزران كنيزكان را مالهاى بسيار پذيرفت و گفت : چون هادى را مست يابيد ، بالش در دهن او نهيد ، و دست و پاى او بگيريد تا بميرد ، و همچنان كردند . چون هارون با يحيى بن خالد بگفت ، يحيى هارون را گفت تا مدافعت كرد و به قصر المقابل [ 4 ] رفت ، و ده روز آنجا مقام كرد ، و با وى باز آمد هادى سپرى شده بود . و بعضى گويند : كه سبب مرگ هادى آن بود : كه او با سعيد بن سلم بر منظرى [ 5 ] بنشسته بود ، و درودگرى پرده [ 6 ] همى ساخت . هادى گفت : تير من آنجا رسد ؟ سعيد گفت : پندارم كه رسد . تير بينداخت بر شكم درودگر آمد ، و گذاره كرد ، و درودگر در وقت بمرد . هادى خنده گرفت ، هيچ نينديشيد [ 7 ] و بسيارى بخنديد . اندر ساعت پشت و
--> [ ( 1 - ) ] اصل : حدمثه ؟ بدون نقاط . اما حديثه شهر كى بود بر كنار دجله كه سر حد عراق از جانب موصل شمرده مىشد ( مراصد 1 ر 387 ) . [ ( 2 - ) ] هر دو : دانستى ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : روز . [ ( 4 - ) ] كذا در هر دو : گمان ميرود كه صحيح آن قصر مقاتل باشد ، و آن قصرى بود بين عين التمر و شام منسوب به مقاتل بن حسان كه در اشعار عرب ذكر شده است ( مراصد 3 ر 1100 ) اما از قصر المقابل ذكرى در كتب موجوده نيافتم . [ ( 5 - ) ] اصل : مصطرى ؟ ب : مضطرى ؟ [ ( 6 - ) ] هر دو : بواده ؟ ن : نرده ؟ مجمل : فراشى همى پرده مىآويخت اندر بستان بعيسى آباد بدور جاى ( ص 342 ) ولى درودگر متن بمعنى بخار است . [ ( 7 - ) ] اصل : نينديشد ؟ ب : مانند متن .