سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

61

زبور آل داود ( فارسى )

مرد كارآمدى است و در همهء امور لار و بنادر ، او كمال وقوف و استحضار دارد . رعايت او موجب تأليف قلوب اهل بنادر و لار مىگردد . اشرف نيز عمل به گفتهء آنها نموده حكومت بندر و جرون و بعضى از توابع لار را به او رجوع نمود و [ با ] خلعت و فرمان حكومت آن بلاد او را روانه نمود . ميرزا زاهد على ، بعد از ورود به بندر عباسى و سرانجام مهام آنجا ، ناگاه سيد احمد پادشاه وارد شد و ميرزا زاهد على ، چون تازه وارد شده بود و هنوز جمعيتى بر سر او نشده بود و نيز مرد كدخدا پيشه بود و قطع نظر از اين امور ، چون سيد احمد شاه از خاندان صفويه بود قلبا به حرب او راضى نبود ، مع هذا دفعة سيد احمد پادشاه او را دستگير نمود . چون اين خبر به لار رسيد ، حاكم لار به تعجيل تمام وارد بندر عباسى شده هر چند با سيد احمد شاه مردم قليلى بودند ليكن خودش چون مرد دليرى بود و شجاعت را به ارث مىبرد ، با همان قليل پشت به حصار بندر عباسى داده با افاغنه و سنيان توابع لار كه افاغنه به قدر دويست سوار و سنيان چهار هزار تفنگچى بودند و او دادمردى و مردانگى مىداد و هر روزه جنگ به صرفه مىكرد . در اين بين خبر به اصفهان رسيد و از آنجا زبردست خان را با شش هزار كس سوار جرار به تعجيل تمام روانهء بندر نمودند و زبردست خان در عرض بيست روز خود را به بندر عباسى رسانيد و چون سيد احمد شاه ديد كه از عهدهء اين همه سپاه نمىتواند برآيد و معاون و مددكارى ندارد به فحواى « الفرار ممّا لا يطاق » به فكر سفرى افتاد و چون زبردست خان از فرقهء اهل ايران و قزلباش بود ، بالطبع راضى به انقراض منسوبان صفويه نبود ، پنهانى كس نزد سيد احمد شاه فرستاد و تأكيد نمود كه زود به در رو . و الّا دستگير خواهى شد . سيد احمد شاه نيز اين معنى را مغتنم دانسته از راهى كه آمده بود مراجعت نمود . ليكن از اين تردّدات بى ما حصل و بىوفايى مردم زمانه او را افسردگى بسيار روى داده و اجل نيز دامنگير شده و مشيت ازلى و تقدير لم يزلى در شهادت او به دست افاغنه ثبت شده بود و راه صلاح و فلاح بر او مسدود گرديده زيرا كه نجات او منحصر در رفتن هندوستان بود كه از راه كيج و مكران خود را به سند و به هند رساند . ليكن كاركنان قضا و قدر چشم و گوش او را بسته به قصبهء