سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
56
زبور آل داود ( فارسى )
برود و شاه ويردى خان متوجه خدمت شاه طهماسب شده كيفيت احوال دلاوريهاى سيد احمد خان را به عرض رسانيد و سيد احمد خان سياوخش بيك سردار نيريز و سام بيك سردار داراب را هر يك با هزار سوار و مينباشى پازهرى و لشكر ايج و اصطهبانات و فسا و خفر و تادوان « 1 » و مشهد مادر سليمان و بابونه بيك بواناتى و يولقلى بيك سردار ايل مدك يارى و سركردگان لر و شول « 2 » مثل لشنى و ممسنى و فهونده و سفيدبانى متوجه كرمان گرديد . چون اين خبر در سنهء 1138 ( يكهزار و يكصد و سى و هشت ) به ولى محمد خان رسيد ، لشكر كرمان را جمع نموده به اتفاق مير امير بيك طاهرى و خواجه حكيم بيك دولتآبادى و سركردگان برانكوه و سيرجان و شهر بابك و سالار عسكر بلوك اقطاع و اسماعيل بيك راورى و ميرزا ابو الحسن بمى و خاندانقلى بيك كرمانى و ساير سركردگان جمعيت نموده در سمت شمالى شهر ميمند صف مصاف آراسته در اندك زد و خوردى ولى محمد خان تاب نياورده فرار برقرار اختيار نموده لشكر سيد احمد خان تعاقب نموده او را دستگير نمودند و اكثر سركردگان كرمان طوعا و كرها اطاعت سيد احمد خان نموده به اتفاق او از راه سيرجان و مشيز وارد شهر كرمان گرديدند و بساط معدلت و حكومت گسترده تأليف قلوب سپاه و رعيت نمود و همگى سركردگان را به خلاع فاخره و انعام لايقه سرافراز نموده و به اتفاق همهء سركردگان و سرداران سپاه كرمان و فارس بر سر بعضى از سرداران بلوچ كه هميشه ياغى و طاغى بودند مثل سالار نعمة اللّه قهستان و مراد بن فهلى و شهداد خارانى و رخشانى و سركردگان جيرفت و رودبار تا حد مكران متوجه گرديد . اهالى آن امكنه را بعضى به استمالت و بعضى را جبرا به اطاعت درآورد . چون از طرف شاه طهماسب يأس تمام داشت ، به مشورت بعضى از رفقا به جهت اجراى امور حكومت و رفع تسلط افاغنه و رفاه خلايق در سنهء 1139 ( يكهزار و يكصد و سى و نه ) هجرى نام سلطنت بر خود نهاد . چون معلوم مردم شده بود كه شاه طهماسب ارادهء
--> ( 1 ) . قريهاى در چهار فرسخى جنوب شرقى خفر . ( 2 ) . مجمع التواريخ : « دره شول » .