سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

31

زبور آل داود ( فارسى )

ميرزا در ماوراء النهر بود ، سيد رضى برادر سيد على به امداد سادات هزار جريب لشكرى فراهم آورده قصد برادر خود كرد . چون شاهرخ ميرزا به خراسان آمده بود ، مير سيد على به خراسان نزد شاهرخ ميرزا رفته طلب امداد نمود . شاهرخ ميرزا نهايت امداد به تقديم رسانيد و خواجه شمس الدين سمنانى را مقرر فرمود كه با سيّد مشار اليه به جانب سارى رفته با سيد مرتضى صلح داده خاطر او را جمع گرداند [ كه ] اگر به نوعى ديگر به خاطر رساند ، با هشتاد هزار كس كه در خراسان با خود دارم آمده آنچه بايد به تقديم خواهد رسيد . سيد على در استرآباد مكث نموده خواجه شمس الدين روانهء آمل شد . چون خواجهء مذكور به خدمت سيد مرتضى رسيد ، پيغام شاهرخ ميرزا را به تقديم رسانيد . فايده نبخشيده جوابهاى ناملايم داد و به جهل خود مصرّ بود . مير سيد على نيز در استرآباد جمعى را با خود متفق كرده بى خبر بر سر برادر ريخته از جاى خود گريزانش كرد و بار ديگر آمل به تصرف مير سيد على درآمد . ششم : سيد عبد اللّه كه در هرات فوت شد و در مزار خواجه محمد ابو الوليد مدفون است و از او اولادى نمانده . هفتم : سيد نصير الدين كه در تيم چال مدفون است و او را سه پسر بود : [ اول ] مير عبد الحى كه در واجك مدفون است . دوم سيد ظهير الدين كه مؤلف رسالهء نسب‌نامه است . « 1 » سيم كمال الدين كه در ديلمان مدفون است ، در مزار سيد غياث الدين بن سيد عبد الوهاب و اولاد او در ديلمانند . هشتم : سيد زين العابدين كه در هندوستان فوت شده و اولاد ندارد . شش نفر از او در صغر سنّ فوت شده‌اند . « 2 » كيفيت احوال سيد رضىّ الدين بن امير كبير عليه الرحمة به تاريخ سنهء 763 به حكومت آمل متمكن [ شد ] و در ماوراء النهر به شهادت رسيد

--> ( 1 ) . يعنى سيد ظهير الدين مرعشى مورخ و مؤلف كتاب « تاريخ طبرستان و رويان و مازندران » . ( 2 ) . به تعليقات مراجعه شود .