سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

26

زبور آل داود ( فارسى )

سيد كمال الدين خود تقاعد نموده بود ، آتش غضب تيمورى شعله‌ور گشت ، به مازندران شتافت و قلعهء ماهانه‌سر را كه در چهار فرسنگى آمل در جانب دريا واقع است و محل تحصن اولاد سيّد قوام الدين آنجاى بود گرفته سادات را به ماوراء النهر فرستاد و خود عنان به جانب جرجان معطوف داشت . در بيستم شهر محرم الحرام سنهء 795 در منزل شماسان نزول فرموده ولايت سارى را به جمشيد قارن و آمل را به اسكندر شيخى ولد افراسياب چلاوى داد و در روز پنج‌شنبه چهاردهم صفر از آنجا از راه سمنان و دامغان به رى رفت . در ظفرنامه مذكور است كه سيد بركهء ماضى اوصاف حميدهء سيد كمال الدين را مذكور ساخته كه از جملهء متابعان [ است ] و خراج و مال قبول مىكند و از جملهء هواداران است . سيد غياث ولد او در پايهء سرير اعلى حاضر است . صاحب‌قران او را طلب فرموده به نوازشات سلطانى سرافراز نمود . چون سيد عالىشأن به اعتبار عز سيادت و جاه در آمدن تغافل ورزيده بود ، صاحب‌قران را از اين ناخوش آمده در باطن آزرده‌خاطر شده از استرآباد جانب مازندران روانه گرديد . چون خبر حركت صاحب‌قران به سيد رسيد ، از آنجا برادر خود سيد رضى الدين را به ماهانه‌سر نقل نمود كه در آن حدود قلعه‌اى در نهايت استحكام بود و بلندى واقع است و از يك طرف به دريا پيوسته . با حكام آمل و سارى و جمعى از خويشاوندان و اقربا در آن حصار متحصن بودند . بعد از سه روز صاحب‌قران به آمل رسيده سيد غياث الدين را نزديك پدر بزرگوار فرستاد كه به نصايح دلپذير حاضر گرداند و خود متعاقب در حركت آمده تا روز دوشنبه بيست و ششم شهر ذى قعدة الحرام هر دو لشكر به هم رسيدند و جنگ در گرفت . در آن روز ، حسين خواجه پسر شيخ على بهادر به قتل رسيد . بعد از سه روز ، سيد كمال الدين و مولانا عماد الدين صلاح را در آن ديده از قلعه بيرون آمده به خدمت صاحب‌قران رسيدند و بعد از مصالحه و مكالمه فى ما بين قرار يافت كه سادات و مشاهير آن ولايت اولاد خود را نزد صاحب‌قران فرستاده كه در سفر و حضر همراه باشند . چون اين خبر به مردم ماهانه‌سر رسيد سر از چنبر اطاعت پيچيده نقارهء مخالفت به نوازش درآوردند . صاحب‌قران