سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
23
زبور آل داود ( فارسى )
امام و هادى مطلق امام جعفر صادق - عليه السلام - كه به دست مبارك خرقه به دوش او داده و بعد از آن به وطن اصلى خود مراجعت فرموده به طريقهء مرضيّهء آباى عظام خود در قريهاى از قراى آمل تجرّد اختيار فرموده به عبادت خالق قيام و اقدام مىنمود و درگاه سدره اشتباه آن حضرت مرجع خواص و عوام آن ديار گشته افراسياب چلاوى ، بعد از آن كه در سلك ارباب ارادت آن حضرت درآمده بود ، از غلواى مردمان و ازدحام خلايق كه به بيست هزار كس رسيده با آن حضرت در مقام نفاق برآمده به دفع آن حضرت جازم گرديد و آن حضرت را گرفته به زندان فرستاد . قضا را در آن شب يك پسر او به قولنج درگذشت و افراسياب اين را به فال بد گرفته به خدمت آن حضرت شتافت و از زندان بيرون آورده به خانه فرستاد . بعد از چندگاه نيز در مقام غدر برآمده در سنهء هفتصد و شصت [ - 760 ] هجرى با گروه انبوه بر سر آن حضرت شتافته چون شرعا دفع او واجب شده بود ، آن حضرت با جمعى از مريدان در مقام مدافعه برآمده فى ما بين كار به قتال انجاميد . از تقديرات يزدانى ، تيرى از دست قضا گشاد يافته بر مقتل افراسياب آمده از پاى در افتاده با سه پسر : كياحسن و كياسهراب و كياعلى به قتل رسيدند . افراسياب را هشت پسر بوده * : كياسيف الدين كه به مرض قولنج فوت شد و كياحسن و كياسهراب و كياعلى با پدر در جنگ چلاويان كشته شد و اولاد ندارد و كيا اسكندر و كياسهراب كه ايشان نيز در روز رزم پدر ناپديد شدهاند . الكاى مازندران و آمل و گاوباره و طبرستان تماما در حيطهء تصرف آن جامع كمالات صورى و معنوى درآمده چندى چلاويان در مقام نفاق و عناد برآمده آخر الأمر تاب مقاومت نياورده جلاى وطن كردند . خلاصه آن كه مريدان دست ارادت به ذيل عاطفت آن جناب بيش از پيش زده استدعا نمودند كه چنان كه امور دينيهء ايشان به بركت هدايت و ارشاد آن جناب به خير و صواب مقرون است مهمات ملكى و انتظام مملكت نيز به ميامن توجه و تربيت ايشان منسق و منتظم بوده خلق را از شر ظلمه و فسّاق ايمن نمايند . بنابر تكليف و انجام ملتمس مردم ، آن ولايت پناه به ناچار مشغول فرمانفرمايى ولايت مازندران شده قريب به بيست سال