سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

134

زبور آل داود ( فارسى )

رضويه - عليه السلام - كه اعظم مناصب است به ايشان مفوّض و بعد از سلطنت آن حضرت ، قريب نه ماه در ارگ مشهد مقدس محبوس و در نهايت تشويش چشم و جان گذران و بعد از استخلاص از محبس مذكور ، نواب خلد مكان والد ايشان به توهّم افتاده كه مبادا از اعدا آسيبى به آنها برسد . سلطان داود ميرزا ولد اكبر خود را و سلطان على ميرزا ولد ثانى كه فى الجمله به حدّ رشد و تميز رسيده بود ، به معاونت بعضى از مخلصين صداقت بين ، [ از ديوار قلعه پايين ] « 1 » نموده در ظلمت شب ، با ميرزا صادق ناظر سابق و ميرزا علينقى نايب ناظر و چند نفر از ملازمان قديمى و فدويان صميمى خود را به مراكبى كه پيشتر در خارج شهر آمادهء اين مطلب كرده بودند رسانيده فرارا همه جا ، دو منزل يكى ، به سرعت خود را به بندر عباسى رسانيده راكب سفاين بصره و به عتبات عاليات عرش درجات كه ملجأ سلاطين روى زمين است مشرف شدند وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً « 2 » و در آنجا ، مراسلهء نواب خلد مكان در سفارش فرزندان ، به پادشاه هندوستان كه در آن وقت عالمگير ثانى « 3 » بود ، احتياطا به ايشان نوشته بودند به ايشان رسيد كه هر گاه در عتبات عاليات از افساد مفسدين نتوانند زيست خود را نزد پادشاه والاجاه هندوستان رسانند . در زمان مكث شاهزادگان در عتبات عاليات ، شخصى به هم رسيده خود را حسين ميرزا بن شاه طهماسب ثانى نام نهاده مصطفى خان ايلچى و مهديقلى خان بيگدلى و محمد رضا خان قورچىباشى و جمعى ديگر از اعاظم ايران كه در آنجا جمع شده بودند كه بنا گذاشته بودند كه حسين ميرزا را نام سلطنت گذاشته به عزم رزم و ملك‌گيرى روى به ايران نهند و سلطان داود ميرزا را نيز همراه برند كه مبادا باعث فتنه و فساد شوند . از وقوع اين واقعه ، سلطان داود ميرزا دانست كه اساس اين خيال بناى محكمى نيست و به جايى نخواهد رسيد . قبول همراهى ننموده انكار نمود و سلطانعلى ميرزا راضى به رفتن

--> ( 1 ) . تصحيح قياسى . متن : [ در ديوار قلعه ما بين ] . ( 2 ) . سورة آل عمران ، 97 . ( 3 ) . منظور عزيز الدين عالمگير ثانى است كه از 1167 / 754 1173 / 1760 سلطنت داشت .