سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
131
زبور آل داود ( فارسى )
و هيچ جا قرار نگرفتم و در بستر نخوابيدم تا دشمنان ولى نعمت خود را نگرفتم و انتقام از آنها كشيدم و الحال نيز حاضرند هر نوع سياست كه بفرماييد ، اين غلام فدوى به عمل آورد . اگر بفرماييد شاهرخ ميرزا را ، كه بندگان اقدس به جهت اذيت چشم او كمال بىالتفاتى نسبت به ملازمان و ما غلامان فرموديد و او آنچه در عوض كرد بر خدا و خلق ظاهر است ، آورده در درب دولتسرا به قتل رسانم كه عبرة للناظرين گردد كه تا بعد از اين كسى با محسن و ذوى الارحام خود چنين سلوك ننمايد و يك نفر از شاهزادگان را مأذون فرموده به ما غلامان تسليم فرمايند كه به نيابت بندگان اقدس متوجه مهام سلطنت گردند . بعد از طى عرايض امير عالىشان ، آن حضرت اظهار تحسينات و توجهات بلانهايت فرمودند كه آنچه شما را لازمهء نجابت و غيرت و حميّت و نمكخوارگى بود بيش از حدّ احصا نموديد كه گنجايش استكتاب در كتب تواريخ و سير ندارد . « 1 » و ليكن تقدير را چه تدبير . رضاء بقضاء اللّه و تسليما لامره . امّا در باب خواهش نمودن يكى از فرزندان به جهت ارتكاب امر سلطنت ايران ، آن كه از به دو حال صغير و كبير اهل ايران خواهان سلطنت ما بودند . جناب اقدس الهى ، در اين مدت ، ما را از اذيت اشرار و اعدا محافظت نموده حسب التمناى ايشان بر مسند سلطنت متمكن ساخت . با ما چه كردند كه به آنها كنند ؟ شما چند كس كه دوست و هواخواهان اين سلسلهايد تا كى رفع شر اشرار مىتوانيد نمود ؟ ما بودن دو ولد اكبر را در ارض اقدس مناسب ندانسته روانهء عتبات عاليات نموديم و اين اطفال صغير كه در نزد ما مىباشند چه قابليت اين امر دارند ؟ نظر به هواخواهى و نمكخوارگى شما ، بر ما ظاهر است كه آنچه ما از شما خواهيم به عمل آورده كوتاهى و تخلّف نخواهيد نمود . خواهش ما اين است كه در حق ما و اولاد ما از اين مطلب بگذريد و در خصوص آنها كه با ما غدر و نفاق ورزيدند ، خواهش چنين است كه از قيد مستخلص و به رفق و مدارا سلوك نمايند و انتقام را به عالم عقبى گذارند . آنچه از ما رفته است به ما برنمىگردد و آنچه هم تا حال به آنها شده است ما راضى نبوديم . امير علم خان عرض كرد كه اين غلام شكر الهى را به جاى آورد كه دشمنان ولى نعمت
--> ( 1 ) . تصحيح از مجمع - متن : دارد .