سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
126
زبور آل داود ( فارسى )
سليمانى افتاد در پاى مور * همان پشهاى كرد با پيل زور بهار فريدون و گلزار جم * به باد خزان گشت تاراج غم نسبنامهء دولت كيقباد * ورق بر ورق هر طرف برد باد چنان است رسم اين گذرگاه را * كه دارد به آمد شد اين راه را يكى را درآرد به هنگامه تيز * يكى را ز هنگامه گويد كه خيز سكندر كه با راى و تدبير بود * به نيروى دولت جهانگير بود اگر دولتش نامدى رهنماى * نسودى سر خصم را زير پاى مكن زير اين لاجوردى بساط * به اين مهرهء كهربا گون نشاط كه رويت كند كهرباوار زرد * كبودت كند جامه چون لاجورد كه داند كه اين دخمهء دام و دد * چه تاريخها دارد از نيك و بد ؟ چه نيرنگ با بخردان ساخته * چه گردنكشان را سر انداخته فلك نيست يكسان هماغوش تو * طراز دو رنگى است بر دوش تو گهت چون فرشته بلندى دهد * گهت با ددان دستبندى دهد شب آن كاو به نانيت نارد به ياد * كليچه به گردون دهد بامداد از اين ديو مردم كه دام و ددند * نهان شو كه همصحبتان بدند گوزن گريزنده در مرغزار * ز مردم گريزد سوى كوه و غار همان شير كاو جاى در بيشه كرد * ز بد عهدى مردم انديشه كرد چو مرغ از پى كوچ بركش جناح * مشو مست راح اندر اين مستراح بزن برقوار آتش اندر جهان * جهان را ز خود وا رهان ! وا رهان ! « نظامى » به خاموش كارى بسيج * به گفتار ناگفتنى در مپيچ بياموز زين مهرهء لاجورد * كه با سرخ سرخ است و با زرد ، زرد سلطنت شاهرخ ميرزا خلاصه آن جماعت بىعاقبت به هيئت اجتماعى رفته شاهرخ را از محل خود بيرون