سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

104

زبور آل داود ( فارسى )

جهت جدال و قتال بر مردمان خود كه در آن وقت قريب به سه هزار كس در اطراف و جوانب دولت سرا از نوكران و مخلصان عقيدت نشان از ترك و تاجيك جمع بودند دادند و بر سر كوچه‌ها و پشت بامها كه آمدن سپاه را به اندرون ممانعت نمايند . از امرا ، غير امير علم خان عرب خزيمه ، بهبود خان تاتار مروى و جعفر خان كرد ميانلو « 1 » ، محمد حسين خان كرد زعفرانلو ، احمد خان بيات ، ابراهيم خان كرد كيوانلو ، كريم خان بربر ، مهديقلى خان چوله ، منصور خان سپاه منصور « 2 » ، امير خان ميش مست توپچىباشى ، محمد حسن خان ولد فتحعلى خان قاجار ، سليم خان بيگلربيگى سابق كرمانشاهان ، حسين خان قرائى ، شاهرخ خان چنگيزى ، ميرزا امين ولد ميرزا شمس الدين محمد كلانتر ، ميرزا محمد شفيع مستوفى تبريزى ، كه همگى شانزده نفر بودند ، عريضهء متأكّد به ايمان شديد و نوشته متضمّن به خواهش آمدن خود بدون اسلحه و يراق كه بالمشافهه مراتب چند معروض دارند . بناء عليه مرخص فرمودند كه همان شانزده نفر ، بدون اسلحه و يراق ، به اندرون بيايند . امراى مذكوره آمده كرنش به جا آورده مبارك باد سلطنت عرض نمودند و به قانون سلسلهء عليهء صفويه زمين بوس كرده ايستادند . از ظهور اين حركات و ملاحظهء وجنات ايشان فرمودند كه ما را هرگز تمناى سلطنت نيست . مگر توقع از شما اين است كه اعانت نموده ما را مع متعلقان روانهء عتبات عاليات نمايند كه در آن روضات مقدسات مجاورت اختيار نماييم . امرا عرض نمودند كه شاهرخ به غير از اينكه خدا نكرده اذيّت جانى از ما بندگان به ذات اقدس رسد ، به نحو ديگر راضى نمىشود و اين بندگان شاهرخ را كه بر مسند سلطنت نشانيديم به سبب اينكه مادر او از سلسلهء عليهء صفويه [ بود ] كرديم . اگر اهل ايران را اطمينان و انسى [ با اولاد نادر شاه مىبود به يكى از ] اولاد و برادرزاده‌هاى او مطمئن شده كمر خدمتگزارى مىبستيم و در اين مدّت ارادت و اطاعت كه با او داشتيم و مىكرديم به سبب سلسلهء عليّه بود . ليكن در اين سلسله به قابليت و تشخّص و ذهن و ذكا و اقرب و احق بودن به جهت سلطنت و دارايى ملك ايران به جز

--> ( 1 ) . تصحيح از مجمع التواريخ متن : جعفر خان كردستانى شغانلو . ( 2 ) . مجمع : سياه منصور .