محمد محسن مستوفى
78
زبدة التواريخ ( فارسى )
داده او نيز مكرر با عبيد خان اوزبك محاربات كرده « 1 » و بسيارى از اوزبكيه را به قتل رسانيده « 2 » و اسير و سر و زندهء ايشان به درگاه معلى فرستاده و مورد اشفاق خسروانه گرديده ، هر مرتبه تاج و طومار و خلعت به او شفقت شده و هر ساله مبلغ سيصد تومان به انعام اولادى او مقرر كرده كه از صادر مملكت مىداده باشند كه حال نيز به صيغهء مدد خرج چنگيزى حواله مىشود . آمدن يونس خان و پهلوان سلطان برادر او كه با والى خوارزم جنگ كرده و شكست خورده ( از ) زندگى در آن ولايت ديگر متعذر بودند ، پناه به ايران آورده در سنهء 964 ق « 3 » / 1557 م در قزوين به پابوس شاه جنت مكان مشرف و مورد نوازشات و انعام و احسان گرديده مهماندار به جهت او مقرر فرمودند . آمدن همايون پادشاه هندوستان در وقتى كه شيرخان افغان بر او خروج كرده و همايون مستأصل شده از هندوستان به ايران آمده و نواب جنت مكان تدارك ديده و روانهء هندوستان فرمودند . در بيان كيفيت آمدن سلطان با يزيد پسر سلطان سليمان خواندگار در سنهء 963 « 4 » ق / 1556 م پدرش به او بد مظنه شده در مقام دفع او برآمده ، او نيز [ اطلاع ] يافته از پدر خايف شده لشكر بر سر خود جمع كرده مكرر جنگها كرده چون كارى نساخته رو به ايران آورده پناه با وجاق صفويه آورده ، چون داخل مملكت ايران شده عريضهء قلمى و كس فرستاده نواب جنت مكان نيز بنا بر آنكه ميانهء پدر و پسر شايد كه التيامى كرده شود ، حسن بيگ يوزباشى استاجلو را با تدارك اسباب ملوكانه مهماندار و به استقبال او مقرر فرمود كه به اعزاز و احترام تمام داخل ايران و همه جا خدمتگزارى نمايند تا درگاه معلى . به هر تقدير كه سلطان با يزيد را چهار پسر بود كه با خود آورده با ده هزار ينكچرى كه همه جا اخراجات ايشان را داده تا آنكه داخل قزوين شده ، نواب جنت مكان نيز تا ميدان استقبال فرموده لوازم مرحمت و محبت به عمل آورده . نهايت سلطان با يزيد چون از تعارفات ايران عارى بود تكبر زيادى داشته ، غرض كه مهمانداران تعيين و مقرر شد كه اخراجات او و قشون او را از ديوان داده ، مبلغ پانزده هزار تومان نقد شده بود سواى طلا و نقره و فرش و ظرف و اسب و اسبابى كه در ايام توقف به او تكليف كرده بودند و چند نفر از معارف معتمد را با تحفه و هديهء بسيارى به خدمت سلطان
--> ( 1 ) - ملك : نموده ، د : بسيارى كرده ( 2 ) - نم و آ : رسانيده افتاده است ( 3 ) - د : 963 ( 4 ) - آ : 996 ، ملى 973 و خلاصة التواريخ ، ج اول ، ص 401 : 966