محمد محسن مستوفى

70

زبدة التواريخ ( فارسى )

ملحق شده ، جمعى را مقرر فرمود كه پيش رفته از تبريز تا سر حد روم هر جا باغستانى و غله زارى و زراعتى « 1 » و چمنى بود همه را چرانيده و آتش زده ، آبادى در معبر رومى نگذاشته مردم را كوچانيده به سقناقها بردند و نهرها و چاهها را همه جا « 2 » مسدود كردند . سلطان سليمان نيز القاص ناسپاس را با چهل هزار كس بر سر منقلاى قزلباش فرستاده در قريهء مرند تلاقى واقع گرديده جنگ عظيمى شده . زياد اغلى در آن جنگ مردانگىها كرده قزلباشيه احتياط نموده خود را به كوه كشيده ، چون نواب جنت مكان پيشتر جمعى را به اطراف فرستاده راهها را داشتند ، رومى به هر طرف مىرفت ، گرفتار و اسير و قتيل مىشد . كار روميه به جايى رسيد كه از اردوى خود دو فرسخ سه فرسخ دور نمىتوانستند رفت « 3 » كه تنگى آذوقه به مرتبه‌اى شد كه سرگين اسبها را مىخوردند . سلطان از حركت خود پشيمان شده طبل بازگشت زده مراجعت نموده ، از اول شب تا صبح بر سر اسب ايستاده تا تمام اردو بار كرده اوباش و اجامره دست برآورده بسيارى را در آن شب تاريك به كارد زده مجروح و مقتول كردند و مال بسيارى از ايشان به غارت بردند . و از جمله غرايبات « 4 » آنكه در چند شبانه روز كه روميه از تبريز و حوالى آن مىرفتند ، باد و صاعقه و گرد و خاك و هوا تيره و تار بود كه يكديگر را نمىديدند و به آن جهت « 5 » بسيارى بر طرف و اموال ايشان به غارت رفت . و همين كه از حوالى تبريز بيرون رفتند ، به مرتبه‌اى هوا خوش شد كه جمع كثيرى از قزلباش تعاقب ايشان نموده ، بسيارى از روميه را در تعاقب بر طرف كردند . و شاهقلى سلطان [ 367 ] افشار و رفقاى او كه به تاخت رفته بودند ، موازى پنج هزار اسب و يكصد و پنجاه « 6 » هزار گوسفند و گاو و شتر و مال بسيار در آن تاخت به دست « 7 » آورده به اردوى معلى ملحق شدند . و بهرام ميرزا و اسمعيل ميرزا نيز فتح كرده و مال و اسير بسيار آورده مراجعت كردند . غرض كه سلطان سليمان در اين سفر بسيار شكست عظيمى خورده ، بيست هزار رومى در آن سفر قتيل و اسير شده بقيه خائف « 8 » و خاسر و پياده و برهنه برگرديده ، القاص ميرزا نيز از راه شهر زور به « 9 » همدان آمده ، كوچ بهرام ميرزا را به دست آورده به

--> ( 1 ) - مى و نم : غله‌زار و زراعت ( 2 ) - د : همه جا افتاده است ( 3 ) - در همه نسخه‌ها بجز ملك رفت افتاده است ( 4 ) - غرايب صحيح است ( 5 ) - آ : باينجهت ( 6 ) - آ : يكصد و پنجا ( 7 ) - آ : بسيار بدست ( 8 ) - ملى ، نم و د : خايب ( 9 ) - آ : به افتاده است