محمد محسن مستوفى

68

زبدة التواريخ ( فارسى )

زير برف خفه و بر طرف شده به مرتبه‌اى كه ايشان را مجال توقف و جمع‌آورى مال و حال خود نمانده ، سلطان سليمان بىاختيار حركت و لشكر مراجعت نموده از راه شهر زور به موصل رفته معاودت نموده « 1 » ، اولامهء نمك به حرام را با ذوالقدر اوغلى به تبريز فرستاده ، نواب جنت مكان نيز فرصت غنيمت دانسته به ايلغار تمام روانهء تبريز شده ، غازى خان اوغلى نيز نمك به حرامى كرده شب فرار نموده خود را به تبريز رسانيده اولامه را خبر نموده ، اولامه نيز با ذوالقدر اوغلى فرار كرده خود را به قلعه وان ( 80 ) رسانيده ، نواب جنت مكان نيز چون به حسين خان بدمظنه شده او را به قتل رسانيده بر سر قلعهء وان رفته ، در آن زمستان قلعهء وان را محاصره فرموده ، در آن بين ابراهيم پاشا نيز نزد محمد خان شرف الدين اوغلى حاكم بغداد جمعى فرستاده ، وعده و وعيد بسيارى به او داده « 2 » به اطاعت خواندگار و ملازمت روم ترغيب « 3 » نموده ، جماعت تكلو كه در بغداد بودند به سبب كشته شدن چوهه سلطان و خيانت اولامه كه به روم رفته بود و غازى خان تكلو كه او نيز نمك به حرامى كرده فرار نموده بود ، جماعت مزبور « 4 » خائف شده اطاعت رومى كرده بغداد را به تصرف رومى داده كه محمد شرف الدين اوغلى نيز چون چاره نتوانسته است كرد ، شب با جمعى رفته جسر را بريده از راه بصره با تبعهء خود فرار نموده به دزفول رفته از آنجا به شيراز رفته به اردوى معلى ملحق شده . آمدن سلطان سليمان مرتبهء دويم در سال ديگر - در سنهء 948 روانهء عراق گرديده شاه جنت مكان از دور « 5 » قلعهء ايروان حركت كرده ، ملك بيگ جوينى را كه از امراى معتبر بود با جمعى ديگر از منافقان دولت را در روز كوچ از دور قلعه به قتل رسانيده با سپاه نصرت دستگاه روانه و به جنگ خواندگار رفته در حوالى در جزين به منقلاى « 6 » لشكر رومى رسيده ميانه جنگ شده ، قزلباش فتح كرده سلطان سليمان منهزم شده به جانب روم مراجعت نموده . [ شاه طهماسب ] بهرام ميرزا [ را ] با فوجى از سپاه به تعاقب رومى فرستاده ، خود رفته در چمن قلعه وان نزول اجلال فرموده . مردم قلعه چون تاب قلعه دارى [ 366 ] و مقاومت قزلباش نياورده « 7 » ، لابدا فرار كرده محمد پاشاى حاكم ديار بكر كه

--> ( 1 ) - د : معاودت نموده افتاده است ( 2 ) - د : نموده ( 3 ) - د : ترغيب افتاده است ( 4 ) - ملك : جماعت مزبور افتاده است ، ملى و نم : مزبوره ( 5 ) - ملى : دو ( 6 ) - آ : بمنقاى ( 7 ) - آ : نيافته