محمد محسن مستوفى
53
زبدة التواريخ ( فارسى )
حضرت بود « 1 » ، از قتل و بازخواست مردم آنجا گذشته تقصير اهل رشت را به شيخ نجم الدين بخشيده چليپابگ خلخالى را كه حاكم طارم بود ، غضب كرده به قتل رسانيد « 2 » . وقايع المذكور سنهء 916 ق / 1510 م كه بعد از فتح خراسان شفاعت امراى تركستان را قبول كرده از ماوراء النهر مراجعت فرموده در دار المؤمنين قم قشلاق فرمودند واقعهء اول آنكه بعد از مراجعت از خراسان و تركستان در دار المؤمنين قم نزول اجلال فرموده سلاطين مازندران كه اطاعت واقعى نكرده بودند ، در آنوقت همگى به اتفاق آمده پابوس نموده ، مبلغ سى هزار تومان پيشكش و ارمغان آورده از روى اخلاص حلقهء بندگى « 3 » در گوش كرده به نوازشات خسروانه سرافراز گرديدند . واقعهء دويم آنكه بعد از آمدن سلاطين مازندران و اطاعت ايشان ، يار احمد اصفهانى ملقب به نجم ثانى را مأمور به تسخير ماوراء النهر فرموده « 4 » از قم « 5 » روانهء خراسان گرديده از آنجا با لشكر بسيار روانهء ماوراء النهر و از آب آمويه گذشته ، ميرزا بابر از اولاد تيمور كه پادشاه غزنه بود [ و ] حدود هند نيز با او بود ، آمده به نجم ثانى ملحق شده ، شهر قرشى را به جنگ و جدال گرفته قتل و غارت بسيار كردند . [ 344 ] واقعهء ديگر آنكه بعد از گرفتن قلعهء قرشى « 6 » ، ميرزا بابر شاه و نجم ثانى به اتفاق با لشكر بسيارى بر سر قلعهء غجدوان كه تمور سلطان پسر شاهى بيگ خان « 7 » حاكم آنجا بود رفته ، عبيد سلطان برادر شاهى بيگ خان و جانى بيگ با لشكر بسيار به كومك تمور سلطان آمده بعد از تلاقى فريقين ، محاربه و مقاتلهء عظيم شده ، نجم ثانى شكست خورده ، ميرزا بابر شاه به غزنه مراجعت نموده از امراى نجم ثانى در آن جنگ بسيار كشته شده و تمور سلطان و عبيد سلطان بعد از اين واقعه هر دو به خراسان آمدند و حسين بيگ لله كه حاكم هرات بود فرار كرده از راه سيستان به كرمان آمده ، چون اين
--> ( 1 ) - آ : بود افتاده است ( 2 ) - آ : رسيده ( 3 ) - آ : بندگى افتاده است ( 4 ) - ملك : مشار اليه از قم ( 5 ) - نم ، دو ملى : از حرم ( 6 ) - ملى و د : غزنين ، ساير نسخهها قرنى آمده ولى قرشى درست است . فقط نسخه ملك قرشى نوشته است . ( 7 ) - د : شاهى بيك سلطان