صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
85
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
بازگردانيد و در وى نظر نكرد و خوارش بديد ، اما سعد الدوله بسيار كوشيد تا دل وزير به دو مايل شود . وزير هم گفت : « از او چه خواسته دستياب شود ؛ شايد كه شاه روم ، قيصر ، را اسير نزدمان آورد » ؛ و همان شد كه وزير نظام الملك گفته بود . روز جنگ آن غلام شاه روم را اسير كرد و نزد سلطان آورد . سلطان بفرمود تا در بندش كنند ، و از غلام خواست تا چيزى بخواهد . غلام ، غزنين را مژدگانى خواست و سلطان هم حاجتش برآورد . من از خواجه امام مشرّف شيرازى تاجر بر كنار جيحون ، مقابل درغان ، « 1 » و بدان هنگام كه رهسپار خوارزم بوديم ، شنودم كه گفت : « از استادانم شنيدهام كه چون سپاه سلطان الب ارسلان با سپاه روم مصاف داد ، شاه روم رسولى نزد سلطان فرستاد و به دو پيغام كرد كه من با لشكرى سويت آمدهام كه تابش نيارى ؛ اگر به طاعتم درآيى ، از گزند وسطوتم آسوده مانى و اقليمى چندان دهمت كه تو را بسنده باشد ، و اگر اين نكنى ، بدان كه سيصدهزار سوار و پياده و چهاردههزار ارابه ، بارشان سلاح و گنجينه ، با خود دارم و هيچ سپاهى مسلمانى تابم ندارد و هيچ شهرى و دژى از ايشان برويم بسته نماند » . سلطان چو اين پيغام شنود ، عزّت اسلام او را دريافت و در سينهاش نخوت شاهى به جنبش درآمد و رسول را گفت : « به دوستت بگو : تو آهنگ من ندارى ، كه بىگمان پاك خداى سوى منت كشانده و تو و جمله سپاهت را خوراك مسلمانان نموده است . تو اسير و بندهء منى و لشكرت برخى كشته و پارهاى اسير من ، و گنجينههايت يكسره آن من . پس جنگ را پاى دار و نبرد را آماده باش . كه زود است كه سپاهيانت را ببينى كه گردن به تيغ مىدهند و اموالت را ، كه به تاراج مىرود » . بامداد فردا جنگ در ميان ايشان درگرفت و گفت سلطان يكسره به يارى و توفيق خداى واقع شد . چو شاه روم را در برابر تخت سلطان آوردند ، به ترجمان گفت كه به سلطان بگويد : « پيش از آنكه روميان بر شاه ديگرى گرد آيند كه جنگ و نبرد آغازد و كتاب دشمنى برخواند و صفحهء سركشى گشايد ، مرا به دار الملكم بازگردان . من تو را همچو بندهاى فرمانبردار خواهم بود و برعهده مىگيرم كه سالانه هزارهزار دينار جزيه دهم » . سلطان خواستش برآورد و او را كه بردهفروشان در بازار به فروش گذاشته بودند ، آزاد كرد و به او و به اسيران بازمانده با او خلعت داد ؛ شاه روم به دار الملكش بازگشت و به عهدش وفا كرد . « 2 »
--> ( 1 ) . درغان ، شهرى است بر كنارهء جيحون ، و با جيحون دو ميل راه فاصله دارد . « آن را در رمضان سال 616 ه به هنگام رفتن از مرو به خوارزم ديدم » . ياقوت ( 2 / 451 ) . اين شهر پس از گرگانج در خوارزم شهر دوم بود . ( 2 ) . وقتى در بيزانس معلوم شد كه رومانوس ديوجانوس به اسارت آمده است ، افدوكيا ( همسرش ) فرزند