صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

83

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

در محلى شهره به زهره ، « 1 » در ميانهء خلاط و ملازگرد ، رسيد و در باب آشتى با وى نامه كرد ، اما او پاسخش داد كه صلح به رى خواهد بود . « 2 » سلطان را اين ناخوش آمد ولى پيشوا و فقيهش ، ابو نصر محمد بن عبد الملك بخارى حنفى ، با وى گفت : « تو از بهر دين خدا نبرد مىكنى و من برين اميدم كه خداى تعالى اين فتح به نام تو نبشته است . پس به روز آدينه ، در ساعتى كه خطيبان بر فراز منابر دعا مىكنند كه مجاهدان بر كافران پيروز آيند ، با ايشان رودررو شو ، كه اين دعايى است با اجابت همراه » . سلطان نيز تا روز آدينه و هنگام خطبه‌خوانى خطيبان بماند و اين سخن خداى تعالى خواند : « و پيروزى جز از سوى خداوند نيست » ، « 3 » و گفت : « تواند بود كه خطيبى در پايان خطبتش بگويد : بارخدايا ، سپاهيان و لشكريان مسلمانان يارى ده ، و خداوند به بركت دعايش مقصد و مقصود غازيان برآورده سازد . » هم در اين هنگام وزير نظام الملك به همدان باز شد تا عراق و خراسان و مازندران را از بدكاران و فاسدان نگاه دارد . سلطان نيز خويشتن در مهلكه انداخت و گفت : « هركس خواهان بازگشت است بايد كه بازگردد ، كه در اينجا سلطانى را جز خدا امر و نهى نيست » . آنگاه تير به كمان نهاد و بينداخت ، و شمشير برگرفت و دم اسبش به دست خويش ببست ، و تمامى لشكريان نيز چنين كردند . چو آن‌دو گروه به هم رسيدند ، روميان خندقى در پيرامون لشكر كندند . سلطان گفت : « به خدا سوگند كه اينان شكست خواهند خورد ، چه شمارى انبوه دارند و با اين همه خندق مىكنند ، و اين به ترس و شكست ايشان رهنمون است » . قيصر روم نيز خرگاهى از ابريشم سرخ ، و چادرى همانندش ، و نيز خيمه‌هايى از ديبا برپا كرد و بر تختى زرين نشست ؛ بر فراز سرش صليبى زرين ، آراسته به گوهرهاى بىبها ، و پيش رويش انبوهى از راهبان و كشيشان انجيل‌خوان . دو گروه به روز آدينه ، هنگام برآمدن خطيب مسلمانان بر منبر با يكدگر روياروى شدند . آواز قرآن و دهل از لشكر سلطان ، و بانگ ناقوس از سپاه روم برخاست . اما هم در اين هنگام

--> ( 1 ) . در اين نسخه اين گونه است . در ياقوت ( 3 / 109 - 108 ) « رهوة » صحرايى است در نزديكى خلاط . ( 2 ) . « سگ روم ( امپراتور ) در ميانهء خلاط و ملاذگرد در جايى شهره به زهره فرود آمد ، و دويست‌هزار سوار سيه‌دل و ترشروى همراهش بودند . در ميانهء دو سپاه يك فرسنگ راه ، و در ميان دو سنگ توحيد و تثليث برزخى فاصله بود » . بندارى ( 40 ) . درخصوص صلح پيشنهادى الب ارسلان به رومانوس ديوجانوس ، نك . به : بندارى ( 40 ) و ابن اثير 10 / 22 و ابن عبرى ( 1 / 321 ) . ( 3 ) . سورهء انفال ، آيهء 10 .