صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

70

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

در جاى خويش گمارد . ملكشاه نيز رفت تا به دژى رسيد كه ترسايان گمراه رومى را بدان مقام بود ، « 1 » كه از سپاه اسلام بسيارى را بكشند و كار بدانجا رسيد كه نظام الملك و عميد خراسان هم از اسب به زير آمدند . سلطان ملكشاه تيرى انداخت كه به گلوى خداوند دژ خورد . آنان نيز سنگ انداختند و به تپه‌اى بلند برشدند و به ستيغ كوه‌ها درآويختند . پس از يكچند سپاه اسلام بر ايشان چيره شدند و در ميانشان حكومت به شمشير دادند و از ايشان نه اصلى به‌جاى گذاردند و نه نشانى . پس از چندى سلطان ملكشاه رهسپار دژى به نام سرمارى « 2 » شد كه در آن بوستانى چند بود و آبى روان ؛ آن را بگشود . دژ ديگرى هم در آن نزديكى بود ؛ « 3 » آن را هم فتح كرد و خواست تا ويرانش كند ، اما وزير نظام الملك او را از آن كار بازداشت و گفت كه اين دژى استوار و مرزى است مر مسلمانان را ، و آن مرز به دلاوران و دليران استوار كرد . سلطان هم رهسپار شهرى به نام مريم‌نشين شد ، كه مسكن راهبان و كشيشان و شاهان ترسا و رعاياى ايشان بود و ، چندان‌كه در وصف نايد ، بدين شهر و برج و باروش نزديكى مىجستند . ديوار پيرامون شهر از سنگ‌هايى بود كه مرتّب بر روى هم چيده شده و با ميخ و صفحات آهن استوار گشته بود . « 4 » در اطراف آن نيز آبى روان بود كه پهنايش به قدر چشم‌انداز دو چشم بود . وزير نظام الملك از بهر جنگ كشتى و زورقى چند فراهم كرد ، اما روز جنگ به شبانگاه آمد و شبش به بامدادان پيوست - نه شبش را آرامشى و نه روزش را آسايشى - تا اينكه سلطان ملكشاه طناب به كنگرهء ديوار شهر بربست و از

--> مردمان خوى و سلماس در برابر سلطان سلجوقى ايستادند ، ولى سلطان عميد خراسان را به جانب ايشان فرستاد و آنان نيز با تهديد فرمانبردار شدند . سلطان از آنجا به نخجوان رفت و در آنجا فرمان داد تا كشتىهايى براى عبور از رود ارس بسازند . سپاه الب ارسلان هم به دو بخش تقسيم شد و او خود در رأس صدهزار كس از ايشان ( نك . به : فاردان 126 ) رهسپار گرجستان شد و از آلبانى قفقاز گذر كرد . الب ارسلان پس از آنكه آلبانى را به سال 1063 م شكست داد ، دخت حاكم محل ، گيويك ، را به زنى گرفت و با او پيمان صلح بست . پس از آن هم رهسپار جواهدى و تشير ، از شهرهاى گرجستان شد . نك . به : فاردان ( 127 - 126 ) و ماتئوس اورفاتيس ( 119 - 118 ) و ابن اثير ( 10 / 14 - 13 ) . ( 1 ) . اين دژ همان دوين است كه سپاهيان ملكشاه سىهزار تن از مدافعان آن را كشتند و پنجاه‌هزار كس ديگر را به اسارت آوردند ( سبط ابن جوزى 117 ) . ( 2 ) . سرمارى ( در اصل ، شمارى ) دژى كلان و ولايتى پهناور در ميانهء تفليس و خلاط است ( ياقوت 3 / 215 ) و همان سرمارى كنونى در تركيه است كه در محل دژ ويرانهء فارا - فالا واقع است . ( 3 ) . اين دژ ، دژ قراباغ در شمال سرمارى است كه مطيع امير نخجوان بود . نك . به : ابن اثير 10 / 13 . ( 4 ) . اين شهر ، شهرى است استوار و باروى آن از سنگ‌هاى بزرگ و سخت و استوار به سرب و آهن است و رودى بزرگ در آن جارى است » ( ابن اثير 10 / 13 ) .