صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

68

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

پاك كردن و آب‌پاشى آن فرمان داد و پوشش اسبان نيكو كرد و توبرهء آن‌ها تازه نمود . سلطان كه بدين شغل هرروز از او چيزى شگفت مىديد ، به جانبش ميل نمود و امارت مشعل‌داران به دو داد . پس از آن ، زمانى سلطان الب ارسلان در شبى تاريك رو به راه نهاد و پس از چندى هرچه داشت از ميان رفت و روغنش به آخر رسيد . اين زمان ، عميد از آشپزى يك من روغن بادام به پنجاه دينار خريد و بدان مشعل‌ها را روشن كرد . چو بوى دود مشعل‌ها به سلطان رسيد ، از آن حال پرس‌وجو كرد و عميد نيز حقيقت حال بگفت . سلطان كه از راى سخته‌اش آگهى يافت ، به تخت خويش نزديكش بگردانيد و مرتبتش بيفزود و كار خراج نيشابور و نواحى آن به دو وانهاد ، و او نيز خراجى از نيشابور و نواحى آن گردآورد . در تنگ‌سالى به نيشابور ، خير او به همگان رسيد و آذوقه‌اش زندگى مردمان را وسعت داد ، و در اين حال ايالت خوارزم را نيز به دو داده بودند . زمانى نيز وزير نظام الملك دريافت‌هاى ديوانى را همراه اميرى ، و با او خدمى و حشمى ، به نزدش روانه ساخت و امير را سفارش كرد كه طعم خوارى را به عميد خراسان بچشاند . عميد هم به قتل آن غلامان فرمان داد و آنان را به جيحون افكند و صد غلام خريد و بر كمر هريك صد دينار ببست و آن‌ها را به سلطان پيشكش كرد و گفت : « با سستى و سهل‌انگارى ، مال سلطان دستياب نمىشود و كار سلطان جز با احترام سامان نمىيابد . اين غلامان حقوق واجب ديوانيت ربودند و من نيز شربت سياست به كامشان ريختم ، به شمشيرى كه خود در گردنم آويخته‌اى . من بنا بر بنياد تو كردم و به مزدى نه‌چندان زياد رسم خدمت به‌جاى آوردم ، به اين اطمينان كه تلاش مرد بيچيز ناچيز نيست » . سلطان هم عذرش پذيرفت و بهرهء ديوانيش افزون كرد . عميد در بارگاه ملك داود بن ميكاييل بن سلجوق و سلطان اعظم ركن الدين طغرل بن ميكاييل بن سلجوق و سلطان اعظم عضد الدوله ابو شجاع الب ارسلان و فرزندش سلطان جلال الدوله ملكشاه و ملك بورى برس و ملك ارغون « 1 » و سلطان ركن الدين بركيارق و سلطان اعظم معز الدين ابو الحارث سنجر بن ملكشاه بن الب ارسلان خدمت كرد و به روز شنبه ، بيست و يكم شوال سال چهارصد و نود و چهار بمرد . پيشتر ، زمانى ملك ارغون كوشيده بود تا او را بگيرد و به مرو برد ، اما ملك را گردن زدند و كفن و دفن او عميد خراسان كرد . از نوادر روزگار آنكه زمانى ملك ارغون بن سلطان الب ارسلان تيغ بركشيد و عميد خراسان را كه پيش رويش بود ، گفت : « بزنمت يا نه ؟ » و دراين‌حال جنايات عميد برمىشمرد و

--> ( 1 ) . بورى برس ( 1095 م - ؟ ) و ارسلان ارغون ( 1096 م - ؟ ) فرزندان سلطان الب ارسلان بودند .