صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
26
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
مشترك خبر مىدهد . از اين گذشته ، ميان برخى از گزارشهاى اين سالشمار و برخى از آثار ديگر ابن ظافر توافق قابل توجهى وجود دارد ؛ مثلا نام عماد الدين كاتب اصفهانى در اين سالشمار با كنيهء نادرست ابو حامد مىآيد . از ميان همهء كتابهاى تاريخى ، حسب حال و ادبى كه دكتر زوسهايم ديده ، تنها در يك كتاب بدائع البدائهء ابن ظافر ، همين كنيهء غلط يافت شده است . نمونهء ديگرى از اين تطابق موضوعى ، كه گواه همانندى ابن ظافر با مؤلف كتاب حاضر است ، نقل قولى است در نهاية الارب نويرى . نويرى در گزارش خود از سلجوقيان ، صراحتا و بيش از يك بار از اخبار الدول المنقطعه به عنوان منبع خويش نام مىبرد . اين قول نويرى كه وزن جواهرات سلطان سنجر 1030 رطل بود ، تنها در سالشمار ما يافت مىشود . نويرى در جاى ديگرى ، متنى را كه در شرح مشكلات مالى سلطان محمد است ، بازنويسى كرده است . « 1 » با اينهمه دكتر زوسهايم ، بنابه ملاحظات ذيل ، مخالف همسان دانستن ابن ظافر و مؤلف اين سالشمار است : 1 . عدم تطابق زمانى ميان اين سالشمار و اخبار الدول المنقطعه ؛ در اين دو كتاب ، تاريخهاى جلوس و مرگ ، طول عمر و مدت حكومت هر خليفه تا اندازهء زيادى متفاوت است . درهرحال ، اين را شايد بتوان با اين حقيقت تبيين كرد كه ابن ظافر در هريك از اين دو كتاب از منابع مختلفى استفاده كرده است . 2 . اين بسيار قابل توجه است كه ابن ظافر در بدائع البدائهء خويش - كه سرشار از تجربههاى شخصى اوست - هيچ ذكرى از اقامت موقتى خود در رى و سفرش به خوارزم نمىكند . براى يك مصرى مثل ابن ظافر ، كه به آب و هواى معتدل خود گرفته و از سفر بيزار است ، سفر به خوارزم در دوردستها بايد بسيار مهم بوده باشد . دكتر زوسهايم در پايان اين مسأله را حل ناشده باقى مىگذارد كه آيا اين سالشمار را بايد با قطعيت به ابن ظافر منتسب كرد يا نه . او مىگويد كه به احتمال زياد زمانى قادر به حل آن خواهيم شد كه بتوانيم چند عنوان از كتابهاى تاكنون گمشدهء او ، و يا نسخهء كاملى از اخبار الدول المنقطعه را پيدا كنيم . بايد اضافه كنم كه پروفسور هوتسما نيز از پذيرش قفطى يا ابن ظافر به عنوان مؤلف سالشمار ما اكراه دارد . او مىگويد : « در مورد مؤلف تأليفى كه جزو نسخ خطى لندن است ، به سختى مىتوان او را با يكى از دو مورخ عربى كه دكتر زوسهايم نام برده است ، مربوط دانست ؛
--> ( 1 ) . در اين مورد نويرى از منبع قول خويش سخنى نمىگويد .