صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
129
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
محمود اين تدارك و بسيج او دانست . هم بدينحال ، جوشبك بيامد و ملك مسعود با او بود ؛ به زير چترش ، و همچون ماهى كه به گردش حلقهاى است . چون دو گروه به صف شدند و چشم ملك مسعود بر سلطان محمود افتاد ، آرزوى او در دلش آمد و بىتوجّه به جوشبك كه مانع او بود ، فرياد زد : « ايجى ، ايجى » ، كه واژهاى است تركى . « 1 » آنگاه مركب راند و رفت و با برادرش سلطان محمود همراه شد و هرچه داشت ، از سپاهى و موالى ، در معرض تاراج و چپاول نهاد . نخستين كس از گرفتارآمدگان ، وزيرش مؤيد الدين ابو اسماعيل طغرايى بود . كمال « 2 » را از اين آگهى دادند ، و او به شهاب اسعد « 3 » گفت : « اين مرد ملحد است » ، و گفت : « ملحدان را سزاقتل است » . بدينسان وزير مؤيد الدين ابو اسماعيل طغرايى را - كه بخشايش فراگير خداى تعالى بر او باد - به ستم به قتل آوردند ؛ « 4 » به روزگار او آشفتگى فراوان بود و اموال بسيارى از مردمان گرفتند . به سال پانصد و بيست در ميان سلطان و امام مسترشد به بغداد فتنهاى رفت كه ميانهء آنان را برهم زد و بدين انجاميد كه سلطان برنشست و با سپاهش به دار النّبويّة المسترشديه رفت و نبرد آغازيد ، و خليفه نيز از فراز قصر با او به جنگ برخاست . پس از چندى به پايمردى وزير جلال الدين ابو على حسن بن على بن صدقه ، وزير امام مسترشد ، فتنه را تيرگى بگشت و از ميان رفت . اين فتنه در دههء پايانى ذى الحجّهء سال [ پانصد و ] بيست پديد شد . « 5 » سال [ پانصد و ] بيست
--> ( 1 ) . به برادر بزرگ مىگويند . ( 2 ) . كمال الملك نظام الدين ابو الحسن ابو طالب على بن احمد بن حرب سميرمى دبير ، وزير سلطان محمود بود . در 29 صفر سال 516 ه در بغداد در نزديكى مدرسهء نظاميه به دست باطنيان با بيش از سى زخم به قتل آمد . ابن اثير 10 / 214 - 213 و ابن خلكان 2 / 190 . ( 3 ) . شهاب الدين اسعد دبير سميرمى وزير بود . ( 4 ) . طغرايى را به سال 515 ه به الحاد متهم كردند و كشتند . درخصوص اين رخدادها ، نيز . نك . به : ابن اثير 10 / 199 و التاريخ الباهر 23 - 22 و ابن جوزى 9 / 217 و سبط ابن جوزى 8 / 1 ، 90 - 89 و بندارى 132 و 133 و 174 و ابن خلكان 2 / 190 - 185 . ( 5 ) . شهربان بغداد ، يرنقش زكوى ، را با خليفه المسترشد باللّه اختلاف افتاد و به سلطان محمود پناه برد و او را از دسيسههاى خليفه برحذر داشت . سلطان محمود هم در 20 ذى الحجهء سال 520 ه با سپاهيانش به بغداد درآمد . خليفه از شهر گريخت و وقتى سلطان او را به بازگشت و آشتى خواند ، او نپذيرفت و تا زمانى كه سلطان امير عماد الدين زنگى را به نزدش فرستاد ، دعوتهاى او را به صلح پاسخ نگفت . سلطان تا 4 ربيع الاول سال 521 ه در بغداد ماند و از خليفه اموال بسيار و سلاح و اسبانى گرفت . وى پس از چندى به توصيهء پزشكان ، بغداد را به ترك گفت . نك . به : ابن اثير 10 / 227 - 226 و بندارى 152 جلال الدوله و الدين ابو على حسن بن على بن صدقه ( زاده شده در ربيع الثانى سال 459 ه ) به سال 513 ه وزير خليفه المسترشد بود . پس از چندى او را