صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

115

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

العيش فى الدنيا كرقدة حالم * و كأنّما الانسان طيف خيال كم آملين سرت بهم خيل المنى * فتعثّرت بحبائل الآجال قد كان بحرندى و بدر دجنّه * و هزبر معركة و طود جلال كم سلّها شمسا فأغمد ضوءها * شفق تكاثف من دم الأبطال ضحكت وجوه المال عند ثوائه * و بكت عليه اعين الآمال و مجالس كانت به مأهولة * بمتوّج متبلّج الأفعال فبكيت للغمد المصاب بسيفه * و الغيل أوحش من أبى الأشبال « زندگى به خوابى مىماند و آدمى به خيالى ، كه به خوابى / و بسا اميدواران بر اسب آرزو سوار ، كه باره‌شان را پاى بلغزيد و درفتادند به دام ؛ به دام مرگ / درياى سخاوت بود و به ظلمت شب ، ماه تمام ؛ هژبر رزمگه ، كوه شكوه / بسا خورشيدى كه تيغ نور بركشيد و از او در نيام كرد ؛ از او كه شفق از خون دليران تيره كرد / مال را با حضورش روى خندان ، و كنون چشم آرزو در فراقش گريان / به هر مجلس كه به دو آباد ؛ تاجدارى بود شوخ و شيرين‌كار / و كنون گريم ، بر آن نيام بىتيغ فتاده و آن بيشهء بىشير مانده . » هم به سال پانصد و يك ، ضياء الملك احمد بن وزير نظام الملك ، وزير سلطان ، به همراه امير جاولى رو به راه الموت نهاد و بر باطنيان چيره آمد و بسيارى از آنان را بكشت . « 1 » پس از آن به سال پانصد و سه گرجيان بر سرزمين گنجه دست انداختند و سلطان بر سر ايشان سپاهى فرستاد تا دفع شرّ آنان كند . « 2 » نيز به سال پانصد و چهار امير المؤمنين امام المستظهر باللّه خواهر سلطان غياث الدين محمد طبر ، سيّده خاتون دخت سلطان اعظم جلال الدنيا و الدين ملكشاه بن الب ارسلان ، را به زنى گرفت . سيّده خاتون در شعبان همان سال با صدهزار دينار كابين به بغداد درآمد ؛ جامه و مال و گوهرى چنين ، چشمى نديده و مملوكان و اطرافيان و كنيزان و خادمان و ستورانى چنان ، گوشى نشنيده بود . زفاف ، هم بدان ماه بود . به ديگر كران ، امير شيرگير در آستانهء فتح الموت بود كه مرگ سلطان و ولايت يافتن

--> ( 1 ) . اين جنگ در محرم سال 503 ه رخ داد . رهبرى حصار با وزير ضياء الملك احمد بن نظام الملك بود ، ولى زمستان سخت حصار را پايان داد و آنان ناكام بازگشتند . ابن اثير 10 / 168 . ( 2 ) . ابن قلانسى هم همين را مىگويد ( 168 ) . منابع تاريخى گرجى شمار سپاهيان سلطان محمد را دويست هزار سوار برآورد مىكنند . نك . به : بونياتوف 211 .