صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
108
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
آورد ، « 1 » و اين در ماه جمادى الاخر سال چهارصد و هشتاد و هفت بود . قسيم الدوله اقسنقر ، خدايگان حلب ، و امير بزان ، خدايگان رها ، را هم شكست داد و ملك ايشان ، حلب و رها ، را بگرفت . اين دو بيت در باب قتل امير قسيم الدوله اقسنقر و امير بزان ، و از آن صدر عماد الدين است : قد غرقنا فى الشرب و السكر حتّى * لم نفكّر فى سنقر و بزان ما ظفرنا بالبيذق الفرد فى الدس * ت و لكن قد اسلم الرّخّان « غرق باده بوديم و مستان ؛ بىانديشهء سنقر و بزان . / در اين شطرنج ، درباخته رخان خويش ، ناگرفته يكى پيادهايم . » پس از آن ، تاج الدوله سپاه به شتاب براند و آهنگ اخذ سلطنت كرد . اين زمان ، وزارت سلطان بركيارق بن ملكشاه با مؤيّد الملك عبيد اللّه بن نظام الملك بود . « 2 » او با سپاهى به جنگ تاج الدوله تتش بن الب ارسلان رفت و با او رودررو شد . سلطان بركيارق نيز از پى سپاه مؤيد الملك بيامد و به دو رسيد . دو گروه نزديك رى به هم رسيدند و جنگى سخت در ميانه رفت . تاج الدوله تتش بن الب ارسلان در ماه صفر سال چهارصد و هشتاد و هشت به قتل آمد و يارانش گريختند و سلطنت از آن سلطان ركن الدين بركيارق شد ؛ و اين نبرد در دهى برفت ، نامش داشيلو ، در دروازه فرسخى رى . « 3 » پس از آن ، عزل مؤيد الملك پيش آمد « 4 » و او بگريخت و به نزديك سلطان محمد طبر ،
--> ( 1 ) . كذا . ( 2 ) . سه فرزند نظام الملك وزير بركيارق شدند : عز الملك حسين ؛ مؤيّد الملك عبيد اللّه ابو بكر ؛ فخر الملك ابو الفتح مظفّر . ( 3 ) . تتش پس از پيروزى در سوريه و قتل آقسنقر و بوزان با سپاهيانش رهسپار اصفهان شد و كس به نزديك خليفه المستظهر باللّه فرستاد تا از او خطبه به بغداد بخواهد . اين زمان محمود ، فرزند تركان خاتون ، درگذشت و هواداران او به صفوف بركيارق پيوستند . نك . به : ابن اثير 10 / 81 . در 7 صفر سال 488 ه تتش با 15 هزار سپاهى از سپاه بركيارق كه 30 هزار تن برآورد مىشد ، شكست خورد و خود در جنگ كشته شد . نك . به : ابن اثير 10 / 85 و ابن جوزى 9 / 88 - 87 و راوندى 221 و بندارى 85 . ( 4 ) . در اصل ، مؤيّد الدوله ، مؤيّد الملك در ميان فرزندان نظام الملك يگانه فرد بااستعداد بود . ديپلمات و سردارى كاردان ، و در زبان عربى و فارسى برجسته بود . مؤيد الملك همراهى بسيارى با بركيارق در جريان پيروزى او بر تتش نشان داد و بعد از آن وزير وى شد . بركيارق پس از قتل عمويش « خادمى روانه كرد تا مادرش ، زبيده خاتون ، را از اصفهان بياورد . مؤيّد الملك با گروهى از اميران همداستان شد و آنان به سلطان اشاره كردند كه زبيده خاتون را وانهد ، و سلطان گفت : شاهى نخواهم مگر از بهر او و مگر همراه او . ازاينرو چو زبيده خاتون بيامد و حال بدانست ، دل با مؤيد الملك بد كرد .