صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
105
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
سلطان ملكشاه در كماندارى سرآمد مردمان بود و هرگز تيرى به خطا نمىانداخت . در نيزهگذارى نيز از همگان برتر بود و دوستار شكار . روزى بفرمود تا شكار خود و غلامانش را شماره كنند ، كه چنين كردند و دههزار بود . پس بفرمود تا دههزار دينار صدقه دهند و گفت : « از خداى تعالى در هراسم كه خون جانورى بيهده ريزم » ، و همو بود كه منارة القرون را بر سر راه مكه به بغداد از سم و شاخ جانوران شكارى برآورد . از شگفت اخبارى كه از داد او منقول است يكى اين است كه از غلامان ارشدش مردى به فقيرى برخورد كه خربزهاى براى فروش با خود داشت ، و آن هنگام فصل خربزه نبود . غلام آن خربزه به جبر و به رايگان از او گرفت . آن مرد هم برفت و بر در سلطان ايستاد . سلطان به دو گفت : « خصم خويش مىشناسى ؟ » پاسخ داد : « نه » . سلطان هم بفرمود تا غلامانش گردآورند ، و چو آمدند بديشان گفت : « ميل خربزه كردهام و اكنون فصل آن نيست . در ميان شما كسى هست كه مرا بر آن دسترس دهد ؟ » خصم آن مرد بگفت : « اى خداوند ، مرا خربزهاى است كه كس را نيست . » سلطان نيز بفرمود تا او را گرفتند ، و آن مرد را بخواند . چو او را شناخت ، سلطان به دو گفت : « او غلام توست و من او را به تو بخشيدهام ؛ او را بگير » . مرد هم او را گرفت و بيرون آمد . غلام خود را به سيصد دينار از او بازخريد ، و مرد به نزديك سلطان بازشد و گفت : « سرورا ، غلامى را كه به من بخشيده بودى ، به سيصد دينار فروختم » . سلطان گفت : « خرسند هستى ؟ » گفت : « آرى » . سلطان گفت : « پس اين مال بردار و در پناه خداى تعالى برو » . مرد همچنين كرد و برفت .
--> خدمت آمد و هفتادهزار دينار ماليات سلطنتى پرداخت كرد ، و اين مبلغ در روزگار سلطان محمود تا سالانه چهلهزار دينار كاهش يافت . نسوى ( 189 ) مىنويسد : « سلطان ملكشاه بن الب ارسلان چون ارّان را ، افزون بر ديگر ممالك پهناورش بگرفت ، شروان شاه زمان بر او درآمد ؛ از پس تاراجهاى پياپى سرزمين وى و يورشهايى كه عمدهء سپاهش را نابود ساخته بود ، و بر عهده گرفت كه سالانه صدهزار دينار به خزانهء سلطانى فرستد » .