صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

101

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

ألم تر هذا العلم كان مشتّتا * فجمّعه هذا المغيّب فى اللحد كذلك كانت هذه الارض ميتة * فأنشرها قصد العميد أبى سعد « دانى كه دانش پراكنده بود ؟ وين خفته در گور فراهمش آورده بود ؟ / اين عنايت عميد ابو سعد بود ، كه اين زمين مرده حيات دوباره داد . » عماد الدين اصفهانى - كه بخشايش خداى بر او باد - در كتاب نصرة الفتره مىگويد كه سلطان ملكشاه ، تاج الملك را نزد وزير نظام الملك فرستاد ؛ با پيغامى بدين مضمون : « تو بر ملك من دست انداخته‌اى و ممالكم بر فرزندان و خويشان و غلامانت بخش مىكنى ؛ گويى كه در ملك انباز منى . مىخواهى بفرمايم تا دوات وزارت از پيش رويت بردارند و مردمان را از گردن فرازيت خلاصى دهند ؟ » وزير به تاج الملك گفت : « به سرورمان ، سلطان ، بگو : روزگارت جاودان ؛ گوييا امروز بر تو معلوم شده است كه من شريك توام و در دولت انباز تو ؛ پس بدان كه دوات من و تاج تو به هم بسته‌اند : هرزمان كه اين بردارى آن بردارند ، و هرگاه كه اين بگيرى آن بگيرند » « 1 » عماد الدين اصفهانى مىگويد : گفتى كه او از قضاى غالب سخن مىكرد ، كه در ميانهء قتل او و وفات سلطان تنها ماهى حايل شد . همو چو سلطان ملكشاه از رود جيحون گذشت ، توقيعى نبشت مر كشتىبانان را ، كه تا مزد خويش به انطاكيه گيرند . سلطان در اين باب با او سخن كرد ، و وزير پاسخ داد : « مىخواهم كه در تاريخ‌ها از گسترهء شاهيت و از حكم جاريت نويسند ، كه در حال نايب مادر انطاكيه در ركاب توست ؛ برخى عوايد به دو وامى نهى و اين مبلغ از بهر كشتىبانان به وام مىستانى » ؛ و سلطان اين بپسنديد . فضايل اين وزير نظام الملك بىشمار مىنمايد ، و من كتابى ديده‌ام مشتمل بر منش خويش ، كه يكى از بزرگان دولتش فراهم آورده و در آن از راست‌كيشى و بزرگ‌منشى و داد و گذشت و شكيبش بر آزار حاجتخواهان سخن كرده است . همو نقل كرده است كه فقيرى آهنگ او كرد و مشكى بزرگ به دست بر در سرايش نشست . چو وزير نظام الملك از خدمت سلطان ملكشاه بيامد ، فقير سوى او شد و گفت : « به من گفته‌اند كه تو دوستار فقيرانى و مدعى دوستى ايشان . دعوى تو راست ندانم ، مگر آنگه كه مشكم از زر بياكنى . وزير چو مشك را بزرگ ديد ،

--> در 16 ذى القعدهء سال 468 ه در بغداد درگذشت و در گورستان باب ابرز در خاك شد . نك . به : ابن خلكان 5 / 199 - 197 . ( 1 ) . نيز نك . به : بندارى ( 63 ) و ابن جوزى ( 9 / 67 ) و ابن اثير ( 10 / 71 - 70 ) .