عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
658
زبدة التواريخ ( فارسى )
رانده شد ، آن بود كه از خزانهء عامره مبالغى تصرف داشت و حكم حضرت سلطنت شعارى - خلد الله ملكه و سلطانه - به نفاذ انجاميد كه خزاين را عرض كنند . جمعى كه واسطه بودند ، خزانهدار ايشان را گفت : وجوهاتى كه از خزانه بردهايد ، بازآوريد تا به وقت عرض باقى نشود . از آن جمله خواجهزاده پير على بن خواجه محمد بايزيد محرم اسرار و محل اعتماد و اعتضاد امير سيد فخر الدين گشته بود ، به حيثيتى كه بسيار قضاياى نهانى ميان ايشان واقع بود كه به غير اين دو نفس كسى ديگر را بر آن وقوف نبود . چون قضيه عرض خزانه در ميان آمد و تمسكات پير على و پدرش در دست حاجى سلطان خازن بود ، ايشان را متقاضى شد كه وجوهات خزانه را استرداد نمايند تا بخيه بر روى كار نيفتد . ايشان پيش سيد مىرفتند و سيد را تقاضا مىكردند كه تدارك اين معامله مىبايد كرد و سيد هر روز دفعى مىگفت و از دلش برنمىآمد كه زرها بازدهد ، با وجود آنكه ده چندان نقد در خانه داشت . اين مدافعت ضميمه منافرت گشت تا به حدى كه سخن به خشونت رسيد و معادات از حد قوت به حيز فعل رسيد و تعلل و تسويف « 1 » به دور و درازا كشيد . حاجى سلطان رمزى از اين معنى به امير و اميرزاده اعظم امير يوسف خواجه بازگفت و سيد را دوستى زر چنان در دل استحكام گرفته بود كه قطعا و اصلا نمى - خواست كه يك دينار بازپس دهد . ميان سيد و پير على بر ساز ناسازگارى پرده مخالفت را آهنگ بلندتر شد ، بلكه كار از پردهپوشى بگذشت و راز از پرده بيرون افتاد . حضرت اعلى مجموع را طلب داشته به مواجهه سخن پرسيد . خزانهدار گفت : اين مبلغ پير على برده است . پير على مقر آمد ، گفت : من بردهام و به سيد داده ، و سيد انكار نمود . حضرت سلطنت شعارى از بسيارى عنايت و اعتماد كه درباره سيد داشت ، آن سخن در حق او مسموع نفرمود . فرمان به نفاذ انجاميد كه آنچه كه از خزانه بردهاند و مقرند ، به خزانه فرود آورند و بعد از آن بر هركه روشن گردانند ، بازستانند و هركس كه در ميان آن معامله بود ، بدين خيانت مقيد گردانيدند . چون سيد فخر الدين برقرار صاحبديوان بود ، مصلحت استرداد خزانه به
--> ( 1 ) تسويف : كار واپس افكندن ، تأخير كردن و درنگ كردن ( غياث اللغات ) امروز و فردا كردن ( دهخدا ) .