عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

627

زبدة التواريخ ( فارسى )

به سلاسل و اغلال « 1 » مقيد گردانيده موقوف اشارت حضرت سلطنت شعارى است تا حكم همايون به هر صفت كه نفاذ يابد ، بر آن موجب تقديم رساند . نواب عرضه داشتند كه حقيقت « اقرب الاقارب عقرب العقارب » « 2 » به ظهور رسيد ، قبايح افعال و فضايح اعمال ايشان از حد اغضا و اغماض تجاوز نمود ، هرچند معلوم و محقق است كه ايشان را كارى دست نمىدهد ، اما مترصد التهاب نواير « 3 » فتنه‌اند . نبايد كه ناگاه چشم زخمى رسد و محذورى روى نمايد كه تدارك آن در حيز امكان نتوان آورد ، چه به هيچ‌وجه برايشان اعتماد نماند ، واجب آن است كه تأديب و تعريك ( 1 ) ايشان به نوعى فرمايند موجب اعتبار ساير مخالفان و معاندان باشد و استيصال وجودشان ( 2 ) به صورتى نمايد كه مردم دوربين را ديدهء عبرت در آن متحير ماند و صغير و كبير و وضيع و شريف را مفهوم و معلوم گردد كه كفران نعمت و نسيان حقوق تربيت واسطهء انهدام قصر حيات و امانى و انهزام خيل ثبات و كامرانى است . حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - با وجود اين حالات قاعده شفقت و مهربانى رعايت نموده فرمان فرمود كه اميرك احمد متوجه خانه كعبه شود و اميرزاده بايقرا را از آب سند بگذرانند تا در ممالك هند هركجا [ كه ] خواهد برود و اميرزاده ايلنگير را به كنار دريا رسانيده او را در كشتى نشانند . مصراع تا بخت و طالعش به كجا سر برآورد هر يك را چند كس ملازم گردانيد كه مصاحب باشند ، مادام كه از حدود ممالك محروسه بيرون روند ، شك نيست كه هركه طريق جور و طغيان سپرد و راه بغى و عصيان مسلوك دارد و با پادشاه وقت و راعى روزگار كمر ظلم ( 3 ) بندد و شمشير ظلم

--> ( 1 ) . ت : تعريك و تاديب . ( 2 ) . ت : ايشان . ( 3 ) . ت : خلاف . ( 1 ) اغلال : ج غل ، طوق آهنى يا آنچه دست و گردن را با آن ببندند و جز آن ( دهخدا ) . بندها ، بندهاى آهنين ( معين ) . ( 2 ) نزديك‌ترين خويشاوندان ، عقرب ، عقربها است . ( 3 ) نواير : ج نايره .