عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
65
زبدة التواريخ ( فارسى )
حال اميرزاده عمر به ميانج گرمرود « 1 » رسيده بود ، چون اين اخبار بديشان رسيد ، امرا و لشكريان از او روىگردان گشتند - چنان كه مذكور گشته [ 1 ] - پيش اميرزاده ابا بكر رفتند . اميرزاده عمر از اين معنى بسيار [ 2 ] متفكر شد كه اگر بدين جماعت مشغول شود مبادا كه اميرزاده ابا بكر به مملكت درآيد و اختيار از دست برود و اگر مراجعت مىكنند ، ناموس او را نقصان مىدارد . بالضروره جمعى را از اكابر و موالى را در ميان كرد ، مثل مولانا قاضى بيكچك و مولانا نظام الدين شامى « 2 » مولف كتاب ظفرنامه و غيرهم و صلحى شكسته بسته بر هم بستند و اميرزاده عمر از آنجا مراجعت نمود . چون به حدود درهورد رسيد ، جمعى از نواب مثل شيخ خسروشاهى و بدنفسان ديگر تدبير انگيختند كه وجوهات خزانهء سلطانيه تلف شد و حالا وجهى نقد در دست نيست و لشكر را به خرج احتياج است و مال در ولايت نمانده ، از متمولان ممالك مالى [ 3 ] چند بر سبيل استقراض مىيابد ستاند و برات بر مال آينده
--> [ 1 ] . ت : « چنانچه مذكور گشته » ندارد . [ 2 ] . ل : از اين معنى بغايت ، ت : ندارد . [ 3 ] . ت : وجهى . ( 1 ) ميانج گرمرود : ولايتى است در ميانج صد پاره ديه بوده هوايش خوشتر از ميانج بوده و آبش از آن كوهها جارى است - حمد الله مستوفى - نزهه - ص 99 . ضمنا « ميانج » همان « ميانه » است كه از شهرهاى قديمى آذربايجان است به مناسبت آنكه در ميان اردبيل و زنجان قرار داشته آن را به فارسى ميانه و به عربى « ميانج » گفتهاند . - به محمد جواد مشكور جغرافياى تاريخى آذربايجان ص 26 . و بارتولد تذكره ، ص 222 . ( 2 ) نظام الدين شنب غازانى تبريزى معروف به نظام شامى از مورخان و نويسندگان معروف نيمهء دوم قرن هشتم و اوايل قرن نهم هجرى است . وى مدتى در خدمت سلطان اويس جلايرى و سلطان احمد در بغداد گذراند . پس از فتح بغداد به دست امير تيمور ( 795 ) از ملازمان وى شد و تا 806 در خدمت وى بود . از او سه اثر به يادگار مانده : 1 - « رياض الملوك فى رياضات السلوك » به نام سلطان اويس جلايرى ، 2 - ترجمه و تلخيص داستان مشهور « بلوهر و بوداسف » به نام سلطان احمد جلاير ، 3 - ظفرنامه در شرح حال تيمور تا سال 806 ، ( - تاريخ ادبيات در ايران ، ذبيح الله صفا ، ج 3 ، ص 476 به بعد و نيز مقدمه زبده التواريخ ) .