عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

54

زبدة التواريخ ( فارسى )

العزيز . [ 1 ] اما پسر ديگرش اميرزاده پير محمد بن جهانگير والى ممالك بلخ و طخارستان « 1 » و قتلان « 2 » و قندهار و كابل و غزنين تا سرحد ساحل سند و اقصاى ممالك هند بود . در حين آن حال كه آفتاب جاه و جلال حضرت صاحب قرانى زوال يافت و از حضيض دار فنا به اوج عالم بقا انتقال فرمود ، [ در قندهار بود ] ، به مجرد استماع اين خبر هايل هالك ، روى به ام البلاد مدينة الرجال بلخ و آن نواحى [ 2 ] نهاد .

--> [ 1 ] . ت : انشاء الله تعالى . [ 2 ] . ت : « و آن نواحى » ندارد . ( 1 ) طخارستان : آن را طخيرستان و تخارستان نيز گفته‌اند و در قسمت شرقى افغانستان واقع است . امروز آنجا را « قطغن » مىگويند مركز آنجا بغلان است . ( - مجمل ج / 1 ص 322 اضافات ) بنا به نوشته لسترنج « ولايت طخارستان » در خاور بلخ واقع و به محاذات ساحل جنوبى رود جيحون تا حدود بدخشان امتداد دارد ، ( خلافت شرقى ص 453 ) . ( 2 ) قتلان ، لهجهء ديگرى است از ختلان از شهرهاى مهم خراسان كه بعضا ختل هم گفته شده ( - عبد الحى حبيبى - افغانستان بعد از اسلام ص 144 و 752 و نيز - مجمل ج 1 / ص 326 ) به نوشته حمد الله مستوفى در سال 740 ه . « ختلان : شهرى بزرگ بوده و اكنون خراب است » ( نزههء ص 155 ) در نوشته عطاملك جوينى ضمن توصيف واقعه شوم غزان در آخر سال 548 ذكر مىكند كه ختلان از اعمال بلخ است ( جامع التواريخ ج / 2 ص 92 به تصحيح آتش ) .