عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

48

زبدة التواريخ ( فارسى )

حرفه در ولايات پراكنده شده بودند ، فرمان فرمود تا جمع كرده داخل دفتر مرسوم « 1 » ديگر لشكرها گردانيده وزارت مملكت به خواجه نيكوسيرت خوب سريرت خواجه ركن الدين محمد مفوض داشت و جناب مشار اليه آنچه وظيفهء رعايت رعيت [ 1 ] و كفايت مال باشد به جاى آورد و قانون [ 2 ] مال مملكت را به دستور ابواب المال « 2 » قديم جمع بسته هر بلوك را در عهده متصرفى امين و اهتمام مستوفى صاحب تمكين تعيين فرمود . اما امير ادكوى برلاس كه حاكم كرمان بود ، از ديوان فارس تمرد نموده به خود سر حكومت كرمان با خود گرفت و چندانكه مكاتبات به استمالت و مراسلات به عنايت فرستاد و ايلچيان در ميانه آمدوشد كردند ، به جائى نرسيد . و اميرزاده رستم از اصفهان هم در آن ايام به شيراز به درگاه [ 3 ] اميرزاده پير محمد رفت و با يكديگر ملاقات كردند و اميرزاده پير محمد او را نيكو پرسيد . الحق آن حضرت را اخلاق پسنديده بود ، لطفى شامل و كرمى كامل و در صله رحم و حقوق مسلمانان و عزت داشت مهمانان آيتى بود ، حكمى نافذ كه هيچ آفريده بىحكم در هيچ ولايت يك من كاه نتوانستى كه بستاند و اخراجات صادر و وارد كه در ولايات واقع شدى مطلقا از مال بودى . القصه ، روز ديگر او را تربيت فرموده اجازت [ 4 ] مراجعت داد و او به دار الامان اصفهان معاودت نمود . و هم در آن ايام اميرزاده اسكندر از همدان ايلچى به فارس پيش اميرزاده پير محمد فرستاد ؛ مضمون رسالت آنكه اميرزاده عمر بهادر [ 5 ] امير جهانشاه [ 6 ] بن چاكو را فجاة هلاك گردانيد و اميرزاده اعظم اميرانشاه بهادر را كه پدر بزرگوار او بود ، [ 7 ] از مملكت بيرون كرد و در حساب است كه از ممر « 3 » او ملالى بدين جانب عايد شود . بنابراين معنى ، عزيمت مصمم گشته است كه با كوچ به‌هم به جانب فارس و عراق

--> [ 1 ] . ل : « رعيت » ندارد . [ 2 ] . ت : وزارت مملكت را به ركن الدين مفوض داشت و قانون . . . [ 3 ] . ت : پيش . [ 4 ] . ت : برسيد و روز ديگر او را اجازت [ 5 ] . ت : خان . [ 6 ] . ت : بهادر را از مملكت ، [ 7 ] . ت : « كه پدر بزرگوار او بود » ندارد . ( 1 ) مرسوم : راتبه ، مقررى ، مواجب ، ماهانه ، ساليانه ، وظيفه ( نفيسى ) . ( 2 ) ابواب المال ظاهرا به معنى رسوم و سرفصلهاى مالياتى و دفاتر مالى است . ( 3 ) ممر : محل مرور - گذرگاه ( المنجد ) .