عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
36
زبدة التواريخ ( فارسى )
كردند كه جمعى مفسدان آن را پناه مىسازند و در ولايت بىراهى مىكنند و حضرت امير صاحب قران به وقتى كه اميرزاده عمر را به حكومت آذربايجان تعيين فرمود ، گفته بود كه آن قلعه را خراب كنند . اميرزاده عمر بهادر پيش اميرزاده جهانشاه فرستاد و حكم فرمود كه آن قلعه را خراب كند و خود همچنان بر سمت تبريز روانه گشت . در حدود قرادرهء خوى « 1 » شكارى عظيم كرد و همچنان شكاركنان مىرفت تا در دوم ربيع الاخر سنهء سبع و ثمانمايه به شنبغازان « 2 » نزول فرمود . اكابر تبريز مجموع به استقبال بيرون آمدند و اميرزاده عمر بهادر ايشان را به خلع و تشريفات و وعدههاى خوب مستظهر و سرافراز گردانيد و چند روز در تبريز بود . در اوايل فصل خريف كه نير اعظم « 3 » به نقطه اعتدال خريفى رسيد ، از راه مشكين « 4 » و اهر [ 1 ] « 5 » بهطرف قشلاق قراباغ روانه شد در هفتم جمادى الاول [ 2 ] به حدود
--> [ 1 ] . در هرسه نسخه : ابهر . [ 2 ] . ت : ربيع الاول . ( 1 ) خوى : شمال شرقى سلماس شهر خوى است ، از بلاد قديمى و مشهور آذربايجان بوده است ( ياقوت ، معجم البلدان ج / 2 ص 502 و نيز - دهخدا و نزهه - ص 97 و - مجمل ج / 1 ص 308 ) . ( 2 ) شنب غازان : نام گنبد غازان خان ( 694 - 703 ) در تبريز است كه سلطان محمود غازان خان بن ارغون خان ساخته است ( دهخدا ) و نيز ( - مجمل ج / 1 ص 319 ) ، شنب غازان را شام غازان هم گفتهاند . غازان خان در اين محل شهرى بنام ارغونيه ساخته بود كه بنام شنب غازان معروف شده است ، ( - على هشترودى - سلطانيه ص 66 ) . ( 3 ) نير اعظم : خورشيد ، شمس ( غياث ) . ( 4 ) مشكين : بنا به نوشته حمد الله مستوفى ، قبلا اسم آن « وراوى » بوده است ( نزهه ص 95 ) آن را پيشكين هم خواندهاند ماخوذ از نام « امير پيشگين گرجى » است ( شهرياران گمنام ج / 2 ص 118 ) . ( 5 ) اهر : نام آن در كتابهاى جغرافياى قديم آمده و ياقوت آن را شهرى آباد و كوچك و پر نعمت وصف كرده است ( معجم البلدان ج / 1 ص 409 ) .