عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
14
زبدة التواريخ ( فارسى )
سلطنت شعارى را قبل از آنكه احوال ماوراء النهر معلوم شود ، روى [ 1 ] به ضبط مهمات و مصالح [ 2 ] ملكى آورد . راى انور - زاد الله اشراقا « 1 » - اقتضاى آن فرموده كه به جانب دار السلطنه سمرقند توجه فرمايد و قبل از آنكه فتورى به قواعد مملكت راه يابد ، تخت پدر تحت تصرف درآورد و به ضبط ممالك مشغول گردد . امراى عظام امير مضراب بهادر [ 3 ] و امير حسن صوفى « 2 » و امير عليكا كوكلتاش و امير خواجه راستى را به ضبط امور خراسانات [ 4 ] تعيين فرموده در بلدهء هرات - صينت عن الافات [ 5 ] - « 3 » مقرر گردانيده و باقى امرا در متابعت رايات خورشيدفر و مشايعت اعلام ماهپيكر بسان نيزه و قلم مقرر گردانيده [ 6 ] منطقه جانسپارى بر ميان بسته به سايهء لواى همايون در ضمان دولت و اقبال بر عزيمت توجه به جانب ماوراء النهر ركضت « 4 » فرموده ، به تغوز رباط « 5 » نزول فرمود و از آن منزل ، امير عبد الصمد پسر امير سيف الدين را مقرر فرموده بود كه لشكرها كه در بادغيس « 6 » و آن
--> [ 1 ] . ت : به تجديد روى [ 2 ] . ت : مصلحت [ 3 ] . ل : « بهادر » ندارد [ 4 ] . ت : خراسان [ 5 ] . ت : البليات [ 6 ] . ت و ل : « مقرر گردانيده » ندارد . ( 1 ) خدا بيفزايد تابناكى او را . ( 2 ) امير حسن صوفى در مطلع سعدين بنام امير حسن صوفى ترخان آمده است ( ج 2 ، جزء اول ، ص 294 ) امير حسن صوفى برادر گوهرشاد خاتون يا برادرزن شاهرخ بوده است . مرگ وى در 5 رجب سال 827 روى داد ( همين كتاب ، تعليقات ، ص 641 ) . ( 3 ) از آفتها مصون ماند . ( 4 ) ركضت : حركت ، جنبش ( آنندراج ) . ( 5 ) تغوز رباط : مرحوم محمد كاظم امام در توضيح موضع تغوز رباط نوشته است : حصارى است در تركستان ( روضات الجنات ج 2 ، ذيل صفحه 251 ) . توضيح فوق اشتباه است زيرا به نوشته فصيحى خوافى « تغوز رباط در يك منزلى هرات است » ( مجمل . ص 174 ) فصيحى در جاى ديگر تاكيد مىكند كه « اتمام عمارت تغوز رباط در سه فرسخى هرات به راه بادغيس و بلخ و سمرقند به سال 539 قمرى توسط مودود بن احمد العصمى صورت گرفته و « قريب چهار جريب هرات در زير عمارت است مشتمل بر چهار باغچه و اصطبل ها و خانههاى بسيار و صحن او چهار دانگ جريب . . . ( مجمل ، اضافات ، 2 / 238 ) ( 6 ) بادغيس در شمالشرقى هرات و در شرق ناحيهء زورآباد قرار دارد . مركز آن قلعه نو مىباشد ، از توابع هرات شمرده مىشود ( مجمل ، ص 299 ) ، مىگويند اصل آن بادخيز بوده است ( - دهخدا و نيز نزهة القلوب ص 188 ) .