عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

594

زبدة التواريخ ( فارسى )

حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ * » « 1 » روى به گريز نهادند . چون عساكر منصوره جمعى را در عقب آن مدابير « [ 1 ] » « 2 » بفرستادند تا اكثر را از ايشان به دار البوار فرستاد [ ند ] و حضرت صاحب قرانى از مردم هرات در غايت غضب بود و حكم به قتل و اسر و غارت مىفرمود ، جمعى شفيع شدند كه در ميان اين فتانان جمعى « [ 2 ] » مردم مصلح « [ 3 ] » بوده‌اند . فى الجمله ، حكم شد كه مال امانى بر اهالى هرات حواله داشتند ، به مرتبه‌ئى كه اكثر به شكنجه و تعذيب هلاك گشتند . حضرت صاحب قرانى در اوايل رمضان سنهء خمس و ثمانين و سبعمايه از آنجا گذشته عزيمت جانب « [ 4 ] » سجستان فرمود و در سبزار « 3 » شيخ داود ، ياغى گشته حصار بدرآباد را عمارت كرده بود و امير تابان را قصد كرده كه داروغهء آن نواحى بود حصار او را « [ 5 ] » محاصره كردند تا از اطراف نقبها به زير ديوار بردند و يك ديوار بزرگ حصار بيفتاد و جمعى كه در اندرون نقب بودند هلاك شدند . « [ 6 ] » از آن جمله شيخ يحيى كه راه نيابت يافته بود و در فتح قلعه ايستادگى بسيار مىنمود و قلعه بگرفتند و قريب دوهزار آدمى دستگير كرده « [ 7 ] » از آن قلعه بيرون آوردند و فرمان شد تا همه را در زير گل توده‌ها نهادند . بدين « [ 8 ] » موجب سياستى به تقديم رسانيد كه تا قرنها « [ 9 ] » عبرت عالميان باشد . آنچه در آن ايّام در بلاد خراسان عموما و بر اهالى هرات و سبزار « [ 10 ] » خصوصا رفت از فتنه و فساد و تشويش خلايق و تخريب مواضع و التهاب شرر « [ 11 ] » و شرّ و شور و هبوب عواصف ظلم و زور و اختلال حال عباد و بلاد و انقطاع امداد فلاح و رشاد و قتل و غارت و اسر و هتك و قتل ، نه همانا كه در هيچ عهدى رفته باشد و بدان واسطه قرا و مزارع خراب و باير گشت و خلايق بكلّى مستأصل شدند و كدام طوفان از اين صعب‌تر تواند بود و چه فتنه از آن هايل‌تر كه جمعى بدبخت بىعاقبت فتنه‌انگيزند و چون آوازهء لشكر شنوند بگريزند و مردم اهل صلاح كه قطعا و اصلا بدان راضى نبوده‌اند به سؤال و

--> ( [ 1 ] ) - ت : مدابر . ( [ 2 ] ) - ت : بسيار . ( [ 3 ] ) - ت : صالح بىگناه . ( [ 4 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : آن . ( [ 6 ] ) - م و ل : به مرگ آمدند . ( [ 7 ] ) - م : ندارد . ( [ 8 ] ) - م و ل : بر اين . ( [ 9 ] ) - ت : منّتها . ( [ 10 ] ) - ت : سبراز . ( [ 11 ] ) - ت : ندارد . ( 1 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 188 . ( 2 ) مدابير : ج مدبر ، بدبخت ( لغتنامه ) . ( 3 ) سبزار : مخفف اسفزار نام بلده‌اى است قريب به هرات و فراه ، روضة الصفا ، ج / 10 ، ص 655 .