عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

1027

زبدة التواريخ ( فارسى )

احمد و اميرزاده ايلنگيز « [ 1 ] » بن « [ 2 ] » اميرزاده اميرانشاه بهادر - طاب ثراهم - هريك را هم از اولاد و احفاد خود به يكى موسوم گردانيده طوى خوراند . فرمان فرمود تا در جلگاى اولنگ « 1 » كان‌گل تا دامن شاه‌دار « [ 3 ] » و بلقور آقاج « [ 4 ] » كه تخمينا موازى ده فرسنگ باشد اردوهاى مبارك شاهى « [ 5 ] » و قيتولهاى جمهور شاهزادگان و آغايان و گلين اوغول و امرا و سرداران و ساير عساكر جهان‌ستان از ترك و تازيك هركس به محل و به اودال خود فرود آمدند . و قريب يك فرسنگ دور ساورى « [ 6 ] » با كرياس خاصّه بود ، بلكه زيادت ، « [ 7 ] » خرگاه‌هاى هشتاد سرى و صد سرى با تختهاى زر و نقره و به خوشه‌هاى لعل و مرواريد مرصّع و مزيّن كرده و خيمه‌ها و سايه‌بانهاى ابريشمين بركشيده و كندلانها زده شاهزادگان و آغايان ، سراپرده‌هاى سقرلاط بازكشيده و از قفاى ايشان امراى تومانات و سرداران سپاه نزديك و دور و جماعت ميهمانان و ايلچيان و ارباب موچه و خرگه « [ 8 ] » خيمه‌ها و خرگاه‌ها و شاميانه‌ها برافراختند و از قفاى ايشان ساير لشكرها هزارجات و صدجات و قشونات به ترتيب جوق جوق فرود آمده صنّاع و محترفهء هر اقليم به‌موجب رسم و طريقه مملكت خود فوج‌فوج تعبيه‌هاى گوناگون بسته و چهارطاق‌ها زده و مجموع را به ديباى روم [ 238 - آ ] و زربفت چين بياراسته مكلّلات مرصّعات و نفايس اقمشه و غرايب اسلحهء هر ديار آويخته و انواع لعبها و شعبده‌ها به‌كار برده . چون اين اسباب و استعدادات مهيّا گردانيدند كندلان بزرگ سپهرپيكر گردون‌منظر و شادروان كيهان‌محلّ ، كيوان‌مقرّ ، به فروش و اوانى خسروانى تزيين و ترتيب يافت . سرير سلطنت و مسند حشمت « [ 9 ] » حضرت صاحب قرانى را بر صدر بار گشادند و محلّ مجلس هركس را از آغايان و گلين اوغول و شهزادگان و سلاطين و جوجيان عزيز الوجود عظيم الشان را نيز برحسب راه و مرتبهء هريك تعيين نموده بساط عيش بگسترانيدند و مجلس انس و خرّمى به‌سان بهشت برين آرايش و جمال يافت و بخار عنبر و بخور عبير با نسيم صبا بياميخت .

--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : اميرزاده محمّد بن . ( [ 3 ] ) - ت : شاودار . ( [ 4 ] ) - ت : بلقور ايفاج . ( [ 5 ] ) - ت : پادشاهى . ( [ 6 ] ) - م : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : زيادت بغايت بزرگ . ( [ 8 ] ) - م : جرگه . ( [ 9 ] ) - ت : حشمت خاصّه . ( 1 ) اولنگ : سبزه‌زار ( لغتنامه ) .