عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
1023
زبدة التواريخ ( فارسى )
شعر « [ 1 ] » هركه نداند حق نان و نمك * همچو سكندر به جهنم در است رايات نصرت شعار در روز جمعه بيستم ذيقعده به چلاو رسيد اسكندر و اتباع او آن مواضع بازگذاشته بودند و گريخته در روز دوشنبه ثالث عشرين عساكر منصوره بىهراس با دور از بر آب هراس كه جيحون در جنب آن از جدول تقويم كمتر نمايد بگذشتند و بر بالاى كوه جهنم درّه برآمدند « [ 2 ] » . در پنجشنبه سادس عشرين جمعى كه بر عقب سكندر رفته بودند در ميان بيشه بديشان رسيدند . اسكندر گمان برده بود « [ 3 ] » كه سختى كوه و بسيارى بيشه مانع ركضت عساكر منصوره خواهد شد . نواير صولت بندگان حضرت بغتة « [ 4 ] » مشتعل شد و شرر آن بهجانب او متطاير گشت و عواصف سياستى كه بر آن مجبولاند فجأة در هيجان آمد و اعاصير آن چشم اقبال او خيره « [ 5 ] » و روى آمال او را تيره گردانيد و جنگى عظيم واقع شد . وفادار در آن روز داد مردى و مردانگى داده بود نيزه بر روى او زده بودند . چنانچه اسنان او از ضرب سنان بيرون افتاده بود و با وجود چنين زخمى بعد از آن جنگ بسيار كرد : شعر « [ 6 ] » سران را بريدى همى سر ز تن * پر از خاك چنگ و پر از خون دهن اتباع و اشياع اسكندر را در آن روز اكثرى به دار البوار فرستادند و بعضى زنده به دست افتادند مگر اندك معدودى كه با او در آن بيشه پنهان شدند و مرغ غرور و سوداى فاسد كه در بادخانهء دماغ او آشيانه داشت صاحب واقعهء « وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ ما يَشْتَهُونَ « [ * ] » » « 1 » و از صرصر قهر خسرو با ملاعين ديوصفت از پيش سليمان بگريخت و از ترس سپاه مار سطوت در ديدهء مور راه مىجست و از هراس لشكر مورشمار چون مار بر خود مىپيچيد : شعر « [ 7 ] » باشد هلاك مورچه چون پَر برآورد « [ 8 ] » * بدخواه توست مورچهء پر برآمده
--> ( [ 1 ] ) - م و ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - م : برآمد . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : بعينه . ( [ 5 ] ) - ت : « او خيره » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : بيت . ( [ 7 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت . ( [ 8 ] ) - ل : باشد هلاك مور كه چون پر آورد . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 54 ، سوره 34 . ( 1 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 84 .