عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
1011
زبدة التواريخ ( فارسى )
و رفاهيّت خاصّ و عامّ نهرى احداث فرمايد . پس اوامر جهانمطاع نافذ شد تا از شواطى نهر ارس جدولى احداث كردند كه بر بيلقان گذرد و آنچه از استعمال و مزروعات سكّان اراضى و قراى آن زيادت آيد مصبّ و مفرغ « [ 1 ] » آن نهر كر « [ 2 ] » باشد به مقدار شش فرسخ طول ، در عرض ده گز ، به گز سمرقند ، كه پانزده گز مشهور عراق و خراسان باشد . در مغاكى كه در بعضى مواضع چهار گز و بعضى پنج و شش و هفت و هشت گز . امّا اكثر چهار گز و از اين كمتر تا به دو گز نيز بود « [ 3 ] » . اين كمينه را كه مؤلّف است فرمان شده بود تا به طيار « [ 4 ] » چاخويان كه آن را در كتب حكمت ميزان الارض خوانند احتياط كند كه هر موضعى چند مىبايد كند تا كار غير ضرورى كرده نشود و عامّهء ياساقيان لشكر منصور را بدان عمل مشغول گردانيده « [ 5 ] » و امراى دولت را به كارفرمايى ايشان بازداشت تا در « [ 6 ] » مدّت كمابيش يك ماه از عملى چنان عظيم كه ما لا كلام كار « [ 7 ] » يكساله بود فارغ شدند و آب در جوى « [ 8 ] » بستند و به يمن دولت ابد پيوند و نيّت پاك آن حضرت شهر و ولايت بدان معمور شد و « واد غير ذى رزع » را « حدائق ذات بهجة » گردانيد . چون آب باروى كار مملكت ارّان آورد « [ 9 ] » ، امير بهرامشاه اسلام را كه برادر امير جلال بود به حكومت بيلقان و كوتوالى قلعهء آن مقرّر گردانيد و او در آن محلّ بود تا آن زمان كه آن ولايت به تمامى تعلّق به اميرزاده عمر گرفت و آخر احوال او به محلّ خود ذكر كرده آيد ، ان شاء اللّه وحده العزيز . در اثناى حفر نهر بيلقان ، شحنهء عدالت حضرت صاحب قرانى مولانا قطب الدّين قمى را كه صدر بود قيد فرمود و سببش آن بود كه مولانا همراه جمعى عمله به شيراز رفته بود ، بهموجب حكم بر اهل فارس بيدادى چند كرد . و در وقت عزيمت به اردوى همايون مبلغ سيصدهزار دينار كپكى بهرسم نثار و پيشكش از رعايا و محترفه گرفته همراه آورد . مولانا صاعد از شيراز آمده صورت حال عرضه داشت نمود . آن حضرت فرمود كه شيخ درويش مولانا را زاولانه و دو شاخه كرده با مبلغى كه به رسم نثار و پيشكش آورده بود به شيراز برد و آن وجوه را به صاحبان بازدهد و ارغون ، نوكر مولانا
--> ( [ 1 ] ) - م و ت : مفرع . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : بوده . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : گردانيد . ( [ 6 ] ) - م و ل : در . ( [ 7 ] ) - ت : در حاشيه . ( [ 8 ] ) - ت : وى . ( [ 9 ] ) - ت : آمد .