عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
1002
زبدة التواريخ ( فارسى )
مىنمايد و به « [ 1 ] » تنفيذ اوامر و نواهى به قضيّت عطيّت او - تعالى و تقدّس - ما را ميسّر مىشود . اثبات قوائم دين و احكام قواعد يقين را مىدانيم . اكنون شكر آن را كه كوكبهء اقبال مواكب ما را استبقال مىنمايد و كدخداى قضا در كشورها بر اولياى دولت ما مىگشايد و به عنايت ازلى كه متضمّن كفايت لم يزلى است وثوق آن داريم كه هرروز موادّ آن معانى در تزايد باشد و امداد اين مبانى روزافزون ، امروز كه بدين ولايت درآمدهايم يكبارگى خاطر از قضيّهء اين بىدينان فارغ مىبايد گردانيد . امّيد به كرم حضرت عزّت - عزّ و علا - آن است كه تمامى آن بلاد داخل حوزهء « [ 2 ] » اسلام شود . بنابراين مقدّمات عزيمت همايون بر غزو كفرهء ارمن و فجرهء گرج مصمّم فرموده [ 232 - ب ] از سر جدّ و اجتهاد تمام روى به جهاد آورده حضرت امير و اميرزادهء اعظم سلطان الزمان اميرزاده شاهرخ بهادر - خلّد الله ملكه - و اميرزاده سليمانشاه بهادر « [ 3 ] » و امراى نامدار و نوييان دولت شعار امير شيخ نور الدّين و امير شاه ملك را با تومانات ايشان و ديگر متعيّنان امراء و لشكرهاى گران بيكران پيش فرستاد و فرمان فرمود كه تا حدود ابخاز برانند و به نفس مبارك خود رغبت نهضت فرمود و همّت عالى « [ 4 ] » كيوان رفعت را بر قلعوقمع فروع و اصول « [ 5 ] » آن مجاهيل مقصور گردانيد و چون برق خاطف با طوايف بندگان متوجّه آن ثغور شد و در ميان « [ 6 ] » بلاد ايشان درآمده ، بلاد و بقاع ايشان را منازل و مراحل ساخت آن مرابع و مراتع مراكز اعلام و مواقع مضارب خيام عساكر گشت . ذكر پيشآمدن امراى گرجستان ايوانى و كستندر چون حضرت صاحب قرانى بدين عظمت و شوكت بدان بلاد درآمد يكى از امراى گرجستان « [ 7 ] » ايوانى نام كه قريب دو دانگ گرجستان « [ 8 ] » در حكم پدران او بوده و در آن تاريخ نيز آن ولايت تعلّق به دو داشت با تيغ و كفن پيش بندگى حضرت آمد و بدانچه مقدور و ميسور او بود پيشكشها به عرض رسانيده و بعد از او كستندر برادر گرگين نيز به سعادت بساط بوس بندگى حضرت مستسعد گشته با گرگين اظهار مخالفت كرده « [ 9 ] » و عرضه داشتند « [ 10 ] » كه اگر بندگى حضرت صاحب قرانى متوجّه اين طرف مىشود
--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : حومهء . ( [ 3 ] ) - م و ل : از « حضرت امير و اميرزادهء اعظم . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : « اصول و فروع » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : « در ميان » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : گرجيان . ( [ 8 ] ) - ت : گرجيان . ( [ 9 ] ) - ت : كردند . ( [ 10 ] ) - ت : داشت .