عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
987
زبدة التواريخ ( فارسى )
در فرستادن او تكاسل مىورزيدند چون بأس « [ 1 ] » انتقام از حضرت مشاهده كردند و به شومى لجاج و عناد ممالك شام و حلب را به باد بردادند با خود آمده از كرده پشيمان شدند و توسّل هم به امير اتلمش كرده چهرهء دينار و درم را بهنام خداوند - عزّ و علا - و نام « [ 2 ] » پادشاه اسلام سلطان محمود خان « [ 3 ] » و نام بزرگوار امير صاحبقران تيمور گوركان « [ 4 ] » بياراستند و سر منابر به ذكر عالى ايشان مفتخر گردانيدند و دو ايلچى روانه كرده مال بسيار و خزاين بىشمار و اسبان عربى با ساقهاى زر و انواع لؤلؤ و جوهر و مشك و عنبر و شمشيرهاى مصرى و قماشهاى اسكندرى به موقف عرض رسانيدند و معروض گردانيدند كه فرّخ پسر برقوق زمين بارگاه فلك اشتباه به لب خشوع بوسيده به عزّ « [ 5 ] » عرض مىرساند « [ 6 ] » كه من بندهء آن حضرتم و پشت و پناه من آن آستان دولت آشيان است اگر عواطف و مراحم خسروانه مرا به چاكرى قبول فرمايد من بعد بر خلاف گذشته مراسم خدمتكارى به تقديم رسانم و سكّه و خطبهء اين مملكت بهنام و القاب همايون آراسته داشته خراج و مال مقرّر سالبهسال به خزانهء عامره رسانم . حضرت صاحب قرانى جناح مرحمت بر او گسترده ، عواطف خسروانه و مراحم ملكانه دربارهء او مبذول فرمود كه چون در صغر سن از سايهء مرحمت پدر محروم مانده است - ابتغاء لمرضات اللّه تبارك و تعالى - او را به فرزندى قبول كردم اگر بر جادّهء نيكوخدمتى و ثبات عهد راسخ باشد مراحم بىدريغ دربارهء او به تقديم رسانيده به هرچه ملتمس او باشد مدد و مساعدت كنم و دست او در مباشرت ممالك قوى دارم تا در مملكت خود مرفّه بوده به مراسم خدمات حرمين شريفين - زاد اللّه تكريمهما - « [ 7 ] » قيام تواند « [ 8 ] » نمود و مثوبات رونق « [ 9 ] » آن مقامات شريفه و امن و امان مسلمانان به روزگار دولت ما لاحق گردد . آنگاه ايلچيان را به خلعت و زر و كلاه و كمر مباهى و سرافراز گردانيد و از بهر فرّخ تاج و قبا و كمر مرصّع و كلاه فرستاد و نويد عواطف بىدريغ « [ 10 ] » و مراحم بىشمار داد و ايشان را مستظهر و خوشدل بازگردانيد بعد از آن از بلاد روم عزيمت معاودت مصمّم گردانيده مراجعت نمود .
--> ( [ 1 ] ) - ل : بأس و . ( [ 2 ] ) - ت : به اسم . ( [ 3 ] ) - ت : « سلطان محمود خان » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - م : مىرسد . ( [ 7 ] ) - ت : « زاد اللّه تكريمهما » ندارد . ( [ 8 ] ) - م و ل : توانند . ( [ 9 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : بسيار .